دکتر عبدالله شهبازی در بخشی از مقاله ی «اقبال لاهوری، نریمان پارسی و صعود سلطنت پهلوی» با استناد به سخنان چند تن از اندیشمندان پارسیان زرتشتی هند، داستان مهاجرت زرتشتیان ایران به هند را به هنگام فتح ایران ( به دلیل فشار مسلمانان)، بررسی و نادرستی این ادعا را اثبات کرده است.
گزیده ای از مقاله : (از صفحه های 20 و 22)
داستان
کتاب «قصه سنجان» را یک موبد پارسی اهل نوساری به نام بهمن کیقباد در سال
1599 میلادی به فارسی و به نظم نوشت. طبق این قصه پس از اشغال ایران توسط
اعراب، گروهی از بقایای موبدان و اشراف ساسانی، که به حفظ آیین خود علاقمند
بودند، به کوه های خراسان گریختند و قریب صد سال در آنجا پنهانی زیستند.
سپس حدود سالهای 775 میلادی، با قایق به سواحل هندوستان رفتند و در آنجا از
سوی جادی رانا ـ شاه سنجان ـ مورد استقبال قرار گرفتند. زرتشتیان در این
مسیر رنجهای فراوان تحمل کردند.
رد داستان از سوی پارسیان هند
نریمان ـ اندیشمند پارسی ـ و پس از او برخی پارسیان دیگر اصالت قصه ی سنجان را رد کردند. برای نمونه ب. باتنا در سال 1943 در کنفرانس شرق شناسی بنارس پژوهشی در اثبات دروغین بودن این قصه ارائه داد. او تحقیق خود را با عنوان «قصه سنجان؛ دروغی آشکار» منتشر کرد. برخی از دلایل او در اثبات جعلی بودن این قصه چنین است:
یک) میان
هند و ایران در دوران باستان رابطه ی گسترده وجود داشت. ایرانیان بر
بخشهایی از هند حکومت کرده اند و از مدتها پیش از اسلام کلنی های زرتشتی در
هند برقرار بوده است. پارسیان کنونی هند از نسل زرتشتیان این دورانند نه
بقایای فراریان موهوم.
دو) پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی، هیچ نوع فشار دینی بر ایرانیان زرتشتی اعمال نمی شده است.
سه)
جادی رانا ـ شاه سنجان ـ وجود واقعی نداشته و "سلطان نشین سنجان" پدیده ای
موهوم و زاییده ی خیال پردازی قصه نویس است. در هیچ نقطه ای از سرزمین
گجرات هیچگاه منطقه ای به نام سنجان وجود نداشته است.
بهرامشاه ناسیک والا ـ پژوهشگر پارسی دیگر ـ نیز ابراز حیرت می کند که چرا نهصد سال پس از وقوع حادثه باید داستان آن گفته شود؟!
عجیب است اینگونه افسانه های مشکوک از سوی نویسندگان غربی نشر می یابند.
ساموئل هانتینگون ـ استاد دانشگاه ییل ـ قصه سنجان را نقل می کند. آبراهام
جکسون ـ زرتشتی شناس امریکایی ـ این مجعولات را قصه وار بیان می دارد.
استادی آلمانی این داستان را به یک ایرانی مقیم آلمان هدیه می دهد و...
(ادامه در مقاله دکتر شهبازی)
منبع
همچنین بنگرید به :
مهاجرت زرتشتیان به هند: آمیزهای از واقعیت و قلب واقعیت
و
گفتگوی علیرضا سمیعی با عبدالله شهبازی
علائق و انگیزههای من در تاریخنگاری معاصر
دانلوددرباره فعالیت های تبشیری مرتبط با استعمار ؛ یکى از افریقائیها گفته است روزى که اروپائیها به کشورهاى ما آمدند ما زمین داشتیم و آنها انجیل بدست داشتند ولى پس از گذشتن 40 - 50 سال دیدیم انجیل در دست ما مانده است و زمینها در دست آنان است!
شرق شناسی به عنوان رشته ای علمی:
جلال آل احمد در برخورد با شرق شناسی به عنوان یک "علم" از اساس منکر این است که شرق شناسی علم است. او می گوید : من
نمی دانم از کی تا به حال شرق شناسی علم شده است. اگر بگوییم فلان غربی در
مسائل شرقی لهجه شناس، مردم شناس، موسیقی شناس یا جامعه شناس است حرفی
است؛ اما شرق شناس به طور اعم یعنی چه؟! یعنی عالم به کل خفیات در عالم
شرق، مگر در عصر ارسطو به سر می بریم؟!
همچنین بنگرید به نظریات پژوهشگران درباره خاورشناسی:
نظر دکتر علی اکبر ولایتی :نظرات برخی علما، نویسندگان و پژوهشگران درباره شرق شناسی-بخش اول
پژوهش های شرق شناسی اروپاییان و پیوندشان با ناسیونالیسم ایدئولوژیک ایرانی
آمیزش اثبات گرایی و تئوری توطئه؛ "بنیان اندیشی" پورپیرار
دیدگاههای تلفیقی
می توانند بار جزمیت و ناتوانی در شناخت علمی تاریخ ایران باستان را
سنگینتر گردانند؛ چنانکه پیوند رگه هایی از پوزیتیویسم و تئوری توطئه در
آخرین دیدگاههای "بنیان اندیشانه"پورپیرار به این نتیجه می انجامد که: ایران پس از رخداد پوریم بیش از ۲۰۰۰ سال را در یک خاموشی گورستانی بسر برده است و سراسر تاریخ این دوره "یهود ساخته" است! تنها
در سده های اخیر است که تمدن در این سرزمین جوانه می زند؛ و یهودیان برای
پیشگیری از رسوایی جهانی کشتار پوریم زبان فارسی را ترویج کرده و ملت فارس
را پدید می آورند!؟ نظریه نو پدید بودن زبانهای فارسی و ترکی وغیره
با استناد به رخداد های پوریم و توفان نوح، و ملت سازی یهودیان در
خاورمیانه به روش آزمایشگاهی، اساسا با دانش و خرد انسانی ناسازگار است. اینگونه نظریات بی بنیان تر از آنند که آنها را بتوان به "بنیان اندیشی" نسبت داد.
بر پایه آخرین تئوری تاریخی پورپیرار،
یهودیان چون ناتوانی متحدان خویش (هخامنشیان) را در سرکوبی خیزشهای گسترده
و پیوسته مردمان منطقه دیدند، خود رأسا دست بکار شده و در پروژه پوریم
حیات انسانی را در ایران و بین النهرین بالکل ریشه کن کردند؛ بگونه ای که
این منطقه تا ظهور اسلام از هر گونه حیات انسانی، و تا پیش از عصر صفوی از
هرگونه حیات متمدنانه بومی، تهی بوده است! اما این هنوز تمام داستان نیست: یهودیان
برای پنهان کردن این پاکسازی کامل و گسترده انسانی ناگزیر دست به خلق آثار
مادی و فرهنگی بسیاری زدند؛ تا جاییکه گنجینه های عظیم فرهنگی و هنری
"منسوب به مسلمانان" این دیار از جمله کتابهای پرشمار ادبی، تاریخی، علمی،
فلسفی،دینی و... را نیز آفریدند تا وانمود کنند که در ایران و بین النهرین
همچنان حیات متمدنانه در جریان بوده است!؟ در این راستا یهودیان تاریخ ایران و خاورمیانه و حتی جهان را بگونه ای بازنویسی کرده اند که رخداد پوریم را بپوشانند!
پورپیرار پرسشهای بنیانی زیر را بی پاسخ گذارده است: چگونه
کشتار "تا آخرین نفر" مردمانی با هزاران سال پیشینه زندگی اجتماعی و سیاسی
در این سرزمین پهناور با آنهمه موانع و پناهگاههای طبیعی چون کوه و دشت و
جنگل و رود و ... توسط یک گروه قومی – مذهبی مهاجر با ابزارهای ابتدایی
ممکن شده است؟ اگر بفرض محال چنین کاری هم صورت
گرفته باشد، اینهمه امکانات طبیعی زندگی در این سرزمین، که در گذشته
زیستگاه اقوام متمدن بسیاری چون عیلامیها، سومریها،سامیها، کادوسی ها، کاشی
ها، ساگارتی ها، مادها و غیره بوده است، می توانست اقوام مهاجر را بسوی
خود بکشاند و باز هم تجمعات انسانی را پدید آورد؛ کمااینکه به گفته
پورپیرار یونانیها را به ایران کشاند و بمدت ۵۰۰ سال از آنها پذیرایی کرد!
پورپیرار در باره این گزاره آخر می گوید:
یونانیها در پی تهاجم رومیها به یونان به این سرزمین "پوریم زده" و "خالی
از سکنه" آمدند؛ ۵۰۰ سال زندگی کردند؛ و پس از آزادی یونان هم همگی بی
دردسر بازگشتند!؟ اگر این یونانیها نه
در پی تهاجم اسکندر به شرق آمدند (چون کسی در اینجا نبود که اسکندر بر
آنها فرمان براند!)، نه در جوامع شرقی مستحیل شدند و نه در پی مقاومت مردم
منطقه رانده (چون این سرزمین صاحبی نداشت!)، چگونه پس از ۵۰۰ سال زندگی
متمدنانه در آزادی، و در حالیکه این سرزمین کاملا به ایشان تعلق داشت، برای
آزاد سازی و بازسازی سرزمین در بند و ویرانه ای باز می گردند که دیگر با
آن بکلی بیگانه بودند؟ آنهایی که آمده بودند نمی توانستند ۵۰۰ سال
زنده بمانند و دست کم نسل دهم آنها می بایست برای آزادسازی و بازسازی
"سرزمین نیاکان" برگشته باشد! و این چگونه ممکن است در
حالیکه حتی نسل دوم یک گروه مهاجر قومی هم خود را متعلق به سرزمینی که در
آن زاده شده می داند و انگیزه چندانی در بازگشت به سرزمین مادری خود ندارد؟ این بازگشت ادعایی نه تنها با دانش و خرد و تجربه ناسازگار است، بلکه کوچکترین گواهی تاریخی و باستان شناختی نیز ندارد.
اما مردمانی که امروز در سرزمینهای "پوریم زده" زندگی می کنند از کجا آمده اند؟ اگر
قصد یهودیان پس از کشتار پوریم پوشاندن این رخداد بود، چرا آنرا در اسناد
دینی – تاریخی خویش (کتاب استر) ثبت کردند؟ مگر کتاب استر بتازگی در یک
کاوش باستان شناسی کشف شده است؟
پاسخ وی به این پرسشها اینست که هیچ نشانه باستان شناختی از زندگی اجتماعی بومی در این منطقه و طی این ۱۲۰۰ سال دیده نشده است (اثبات گرایی)؛ و اگر هم نشانه هایی آورده شود، می گوید که هر چه به این دوره مربوط می شود بالکل جعلی و "یهود ساخته" است! (تئوری توطئه).
شتاب در بازسازی تاریخ ایران وی را به فرضیه ای رهنمون گردانده است که جز
پرسش بر نمی انگیزد؛ پرسشهایی که توان پاسخگویی منطقی و قانع کننده به آنها
را هم ندارد! در دیدگاه پورپیرار، توانی در اندازه های خدایی برای یهودیان فرض شده است؛ نتیجه عملی این فرضیه تاریخی برخلاف برخی انتقادها به وی نه "یهود ستیزی" که "یهود ستایی" است.
این پژوهشگر شورشی تاریخ ایران که بنیان تاریخ نگاری سنتی را در هم ریخت،در افشای جعلیات بیگانگان و دروغهای نژادپرستان باستان گرای ایرانی آغازی
توفنده و ستودنی داشت، و دستاورد های ارزنده ای برای تاریخ نگاری علمی
ایران بر جای گذارد که این نگارنده نیز از آنها بهره برده است، زیر تأثیر
دیدگاه اثبات گرایی و تئوری توطئه، و نیز در واکنش خودبخودی به نژادپرستی و
باستان گرایی ایرانی، دست به تعمیم ها و نظریه سازیهای شتابزده زد و
برداشتهایش به مبالغه و افراط گرایید؛ تا جاییکه تاریخ ایران و خاور میانه و حتی جهان را بر پایه رخداد پوریم و کلا یهود محورانه بازسازی می کند.
ایران
به عنوان یکی از بزرگترین مراکز کهن تمدن آسیایی میانه،به اعتبار وضع
اقلیمی و موقعیت خاص جغرافیاییش،از قدیمترین روزگاران،در معرض مبادلات
فرهنگی و تبادلات اندیشگی و تحمیل و تحمل نظامهای حقوقی مختلف،در رایطه با
دیگر قومیتها و ملیتها،با شرایط گوناگون تاریخی قرار گرفته است.
ایران
بزرگ باستان،از مرزهای شرقی با چین و هند و از مرزهای غربی با روم
شرقی،تمدن های معتبر جهان قدیم،در همسایگی و ارتباط بوده است.
جادۀ
ادویه و جاده ابریشم،در طول قرنها،از طریق ایران،شرق دور را به غرب مرتبط
می کرده است و طبیعی است که همراه کالاهای بازرگانی،دستاورهای فرهنگی از دو
سوی مبادله می شده است و تاثیرهای ناگزیر متقابل به وجود می آمده است.
بنابراین،تمدن
ایران به علت موقعیت خاص این سرزمین،مدنیتی بسته و محصور و بی ارتباط
نبوده است. این موقعیت به اضافهء تمدن قدیمی خودش،شرایطی را به وجود آورده
است که بتواند،ضمن تماس و ارتباط با دیگر فرهنگها،دستاورهای گوناگون
اندیشگی را تجزیه کند و با ملاکهای فرهنگی خودش بسنجد و برخی از وجوه آن
فرهنگها را بپذیرد و در متن فرهنگ ملی خود حل کند و همچینن برخی از جنبه
های فرهنگ خود رابه همسایگان متمدنش عرضه بدارد.
علاوه
بر این موقعیت ، که برای کشوری مثل ایران در شرایط عادی تاثیرهای طبیعی
تدریجی داشته،درگیریهای فراوان نظامی و دست بدست شدنهای متوالی بخشهایی از
نواحی مرزی با همسایگان نیرومندش نیز مزید بر علت بوده است و این پیشرویها و
عقب نشینیها،علاوه بر استقرار رسمی فرهنگها،نظامهای حقوقی همراه قدرت
نظامی تحمیل و تحمل می شده است که یکی از مهمترین و طولانی ترین فرهنگها و
نظامهای تحمیل شده بر ایران پیش از اسلام،همراه با استقرار و اعمال قدرت
نظامی مطلق،تسلط فرهنگ و نظام حقوقی اروپای قدیم،به وسیله اسکندر و
جانشینان او،بوده است.
چنانکه
تاریخ ایران گواهی می دهد،هیچکدام از شکستهایی که این جامعه متحمل شده
است-در رابطه با شرایط استحاله فرهنگ ملی در فرهنگ قوم غالب-قابل مقایسه با
شکستی که فرهنگ ایران باستان از حمله اسکندر و استقرار طولانی جانشینانش
متحمل شد، نیست. در سراسر تاریخ ایران تا امروز هیچگاه ارتشی به نیرومندی و
کارآمدی و سازمان دهی منظم ارتش اسکندر،آنهم به مدت طولانی چندین نسل در
این سرزمین مستقر نشده است،علاوه بر این درمیان همه اقوام و ملتهای مهاجم
به این سرزمین هیچکدام در مرتبت فرهنگی و مدنی قابل مقایسه با فرهنگ و
تمدنی که همراه کشورگشایی اسکندر در این سرزمین مستقر شده نبوده اند، همراه
اسکندر ارسطو هم به ایران آمده است. اما چنانکه تاریخ فرهنگ ایرانی گواهی
می دهد علیرغم وجود همه شرایط استحاله فرهنگ ملی در فرهنگ قوم غالب،این
غلبه و استقرار همه جانبه طولانی،نتوانسته است تاثیری بنیادی در فرهنگ
ایران باقی بگذارد،چنانکه مبانی عقیدتی و جهانبینی مردم این سرزمین را عوض
کند.
منظور از اشاره ای گذرا به این موضوع فقط روشن کردن نقطه ابهامی ست که در تحقیقات رسمی پنجاه سال اخیر کشور،گویا
بعمد،بر سر یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ ایران،گذارده شده است.و آن
اینست که به انواع چاره جوییهای نظری سعی شود تا پذیرش اسلام را در ایران
نتیجه پیروزی نظامی اعراب بر ایران قلمداد کند، یعنی اینکه از زمان
سقوط تیسفون،به مدتی کمتر از استقرار جانشینان اسکندر در ایران،اکثریت متن
مردم جامعه ایران،اسلام را پذیرفته اند این پذیرش نتیجه اعمال قدرت نظامی و
کتاب سوزانها و کشتارهای بیدریغ بوده است! . اگر ایرانیان به مدد فرهنگ
قدیمی خود به فاصله یکی دو قرن توانسته اند اسلام را از عرب و نظام اموی
جداکنند و گوهر اصلی اسلام را از خرمهره های باقیمانده از عرب جاهلی تمیز
دهند و به عنوان هواداری از علویان بر مرکز خلافت جبار عرب شمشیر بکشند،
اینها نتیجه ازدواج حسین بن علی با دختریزدگرد سوم بوده است و اعتقاد
ایرانیان به گوهرنژادی و اصل تقدس خاندان ...
علاوه بربی اساس بودن افسانۀ کتاب سوزان عمر و همچنین بی اساس بودن ازدواج دختر یزدگرد با حسین بن علی،کسی از این مورخین رسمی توضیح نمی دهد که
چطور شد که، به خاطر ازدواج دختر شهریار سابقشان با پسر یکی از بزرگان
عرب،چندان دلبستگی به آن خانوادۀ عرب پیدا کردند که برای احیای حکومت
علویان آن همه قربانی دادند،چرا از خود شهریار،در مسند فرمانگذاری حمایت
نکردند؟ این مورخین ظاهرا فراموش کرده اند که درست در همان زمانی که
ایرانیان با پذیرش اسلام،علیه سلطه غیراسلامی عرب اموی؛در خراسان بزرگترین
کانون مقاومت را به وجود آورده بودند و درست در همان زمانی که این نهضت به
هیئت سپاهی عظیم روانه مرکز خلافت عربی بود تا آن را واژگون کند-چنانکه
کرد-دقیقا در همان زمان پسران یزدگرد سوم،آخرین شهریار ساسانی که به چین
گریخته بودند در پناه خاقان چین عنوان شهریاری ایران را حفظ کرده در تکاپوی
بازگشت به سریر سلطنت ایران بودند. مورخین رسمی توضیح نمی دهند که با آنکه
«مرو» به چین،خیلی نزدیکتر است تا به «بغداد» وارث حتما از نوۀ دختری خیلی
بیشتر است،چرا پسران شهریار ساسانی که تا چند نسل هم با همان مدعا در چین می زیسته اند فراموش شده اند؟
به شهادت تاریخ و تاریخ فرهنگ ایران، این کشور کهنسال در تاریخ پیوسته و دراز مدت خود، و در تماس با فرهنگهای مختلف،چنانکه به فرهنگ اسلامی لبیک گفته،هیچ فرهنگی را نپذیرفته است.
کشور
ایران در سده های نخستین اسلامی و تنها به فاصله دوسه قرن،نه تنها فرهنگ
اسلامی را هضم کرده و نظام حقوقی آن را پذیرفته است،بلکه ابن سیناها و
بیرونی ها و فردوسی ها را در متن فرهنگ اسلامی از آنِ خود کرده و پرورده
است.
علاوه
بر پیدایش دانشمندان بزرگ ایرانی،در رشته های گوناگون علمی،که محصول ایران
اسلامی قرن سوم به بعد هستند و در غنای فرهنگ و دانش اسلامی نقش بسیار
ارزنده و بزرگی داشته اند،تاثیر فرهنگ اسلامی به مثابه یک فرهنگ کاملا
پذیرفته شده از همان آغاز شعر و نثر و دیگر رشته های ادبی به زبان دری،یعنی
از قدیمترین آثار ادبی باقیمانده از قرن سوم و چهارم کاملا هویدا است.
تصادفی
نیست که شخصیتی مانند فردوسی،با همهء عشق پاکبازانه ای که به ایران دارد و
سی سال از بهترین و کارآمدترین سالهای عمرش را صرف به وجود آوردن منظومۀ
عظیم و بی همتای شاهنامه می کند،این فردوسی یک ایرانی مسلمان علوی است.
در ادامۀ مقالۀ "واقعگویی نه مبالغه"
...در اینجا برای نشان دادن سهم عرب در دانش و تمدن اسلامی(با صرف نظر از مجاهدات و خونها و شهادتهای آنان در روزگاران نخستین اسلام و یاری کردن پیامبر اکرم و نقل و نشر اسلام) و اینکه بسیاری از آثاری که به زبانهای لاتین و عبری ترجمه شده(و مایۀ افتخار اسلام و اندیشه در جهان گشته است) از آثار عالمان و متفکران مسلمان عرب است. و هم اینکه بسیاری از مراجع دینی نیز از میان عرب برخاستند، تنی چند از آنان را برای اطلاع یا استحضار خاطر خوانندگان این رساله می آوریم:
1.سعید بن جُبیر واسطی-( 95هـ.ق)عالم تابعی و مجاهد اجتماعی و از مفسران مشهور اسلام. وی در راه مبادی اسلامی و مجاهدات دینی و اعتقاد به حکومت عادل به دست حجاج بن یوسف ثقفی-والی عراق از سوی حکومت اموی-با شکنجه و سختی بسیار شهید گشت.
2.کُمیت بن زید اسدی-(126)خطیب ،فقیه،حافظ قرآن و شاعر دینی-سیاسی و مجاهد مشهور، این شاعر درگیر مسلمانِ عرب در راه آرمانهای اسلامی به شهادت رسید.
3.محمد فرازی غطفانی-(ح 161)1عالم نجوم معروف،مولف «زیج فزای» و «سند هند کبیر». این کتاب تا زمان مامون،در قرن سوم،تنها مبنای علم نجوم اسلامی بوده است. او نخستین کس است در اسلام که اسطرلاب ساخته است. برخی ساختن اسطرلاب را به پدر او ابراهیم فزاری نسبت داده اند.
4. خلیل بن احمد فراهیدی-(میان 170-175)عالم نحو و فقه اللغۀ عرب و واضع علم عروض،استاد سیبویه و اصمعی و نخستین نویسندۀ کتاب لغت (کتاب العین) برای زبان عربی.
5.هشام بن حَکَم کِندی(شیبانی)-(ح200)دانشمند جامع و استدلالی معروف و عقاید شناس مشهور اسلامی،از شاگردان برجستۀ حضرت امام جعفر صادق.
6.محمد بن ادریس شافعی-(204)فقیه و عالم معروف،پیشوای مذهب شافعی.
7. ابن هشام،عبدالملک(218)عالم ادبیات و نویسندۀ کتاب معروف دربارۀ زندگانی پیامبر اکرم،یعنی سیرۀ ابن هشام.
8.ابوالهُذیل علاف،محمد-(226)2دانشمند و متکلم(عالم عقاید) معروف و از پیشوایان مشهور مکتب عقایدی اعتزال.
9.ابن سعد(230)ابوعبدالله محمد بن سعد،معروف به «کاتب واقدی». عالم و محدث و مورخ مشهور اسلامی،صاحب اثر نامی « کتاب الطبقات الکبیر» در شرح حال پیامبر اکرم و صحابه و تابعان، و از مآخذ معروف.
10.یعقوب بن اسحاق کندی-(ح250)نخستین فیلسوف جامع و مشهور در اسلام. اهمیت کِندی در فلسفۀ اسلامی و وضع اصطلاحات و تالیف و ترجمه،در فنون مختلف ،معلوم است. او «نخستین فیلسوفی بود که به فلسفۀ یونانی دست یافت و برای تطبیق آن با اسلام کوشید، و تصنیفها و شرحهای بسیار نوشت.»3
راجر بیکن، او و ابن هیثم و بطلیمیوس را در یک شماره قرار داده است.4
کاردانوایتالیایی او را جزء دوازده نابغۀ بزرگی شمرده است که از اول عالم تا سدۀ شانزدهم پیدا شده اند. 5
11.ابوعثمان جاحظ-(255)ادیب،متکلم،نویسندهۀ بزرگ،جانور شناس و مؤلف کتابهای معروف. بحث آثار او را مشتمل برتخمهای نظریاتی دانسته اند که بعدها پیدایش یافت : تحول و تکامل، انطباق با محیط، روانشناسی حیوانی.
12.بَتانی،ابوعبدالله محمد-(317)نام وی در لاتینی: «آلباتگنیوس» یا «آلباتنیوس». از بزرگترین منجمان مسلمان. تمام عمر خود را صرف اَرصاد نجومی کرد. «زیج صابی» اثر او، معروف است.این اثر در قرن 12میلادی دوبار به لاتینی و در قرن 13،به امر آلفونسوی دهمکاستیل به اسپانیایی ترجمه شد، و سپس نالینو،متن عربی آن را با ترجمۀ لاتینی و شرح در سه جلد در میلان طبع کرد(1907-1899). زیج بتانی که مشمل بر نتایج رصدهای اوست نه فقط در بسط نجوم در دورۀ اسلامی موثر بوده، بلکه در قرون وسطی و اوایل دورۀ رنسانس در تکامل علم نجوم و مثلثات کروی در اروپا تاثیری عظیم داشته است...
جورج سارتن،مورخ معروف علم،که چند عصر از عصرهای علم را به نام دانشمندان اسلامی نامگذاری کرده است، به هنگام نامگذاری عصر رازی می گوید:
مشکل است بتوان میان او (رازی) و معاصرش بتانی یکی را انتخاب کرد. هر دو دانشمند بسیار بزرگی بودند که می توانستند مایۀ امتسار عصری بشوند...6
13.ابوعثمان دمشقی-(320)طبیب و ریاضیدان و از مترجمان معروف آثار علمی به عربی، از قبیل : آثار ارسطو ، اقلیدس، جالینوس، فرفوریوس و بایوس.
14.ابوالحسن اشعری-(ح324)عالم و متفکر معروف ،پایه گذار مذهب معروف اشعری در کلام اسلامی و مولف « مقالات الاسلامیین»
15.ابوالحسن مسعودی-(345)جغرافیدان، زمین شناس،مورخ ، جهانگرد، حکمت دان، محقق در طبیعیات، و مولف دایره المعارف تاریخی و جغرافیایی» مُروج الذهب»
16.ابن الاعلم بغدادی،شریف ابوالقاسم علی-(374)عالم فلکی،رصدگر دقیق و معروف،مولف«زیج عضدی»
17.ابن الندیم،محمدبن اسحاق-(385)ادیب،کتابشناس،فهرست نویس،مورخ و شرح حال نگار معروف،مولف کتاب نفیس و مشهور«الفهرست»
18. ابوالقاسم مسلمۀ مجریطی(مادریدی)-(ح398)محقق ریاضیات و کیمیا و شارح«زیج خوارزمی» . « رتبة الحکیم» و «غایة الحکیم». دواثر معروف در کیمیای اسلامی. یا مستقیما اثر خود اوست یا از تعلیمات وی الهام گرفته است. کتاب اخیر زیرعنوان«پیکاتریس» به لاتینی ترجمه شده و یکی از تکیه گاههای ادبیات کیمیایی مغرب زمین بوده است.
19.ابوالقاسم زهراوی-(ح404)به لاتینی«آبولکاسیس». بزرگترین جراح دورۀ اسلامی، اهل زهرا،نزدیک قرطبه. مولف دایره المعارف طبی«التصریف»، که مخصوصا قسمت جراحی آن اهمیت دارد.
20.سیدِ رضی،ابوالحسن محمد-(406)عالم،ادیب،متکلم،مفسر،شاعر،نویسنده،اخلاقی،زاهد،محدث، مولف تفسیر«حقایق التاویل6» و آثاری دیگر، از جمله« مجازاتُ الآثار النبویه» و «معانی القرآن» و گردآورندۀ کتاب«نهج البلاغه».
21.شیخ مفید بغدادی،محمدبن نعمان-(213)عالم بسیار بزرگ اسلام،معلم امت،دانای کامل و مرزبان نستوه حماسۀ جاوید در پایان سدۀ چهارم و آغاز سدۀ پنجم،ادیب،لغوی،محدث،مورخ،فقیه،حکیم،اجتماعی،عقایدشناس،مصلح،زاهد،متفکر، و صاحب تالیفات بسیار و ارجمند.
22.ابن هیثم بصری،حسن-(430)به لاتینی«آلهازن». منجم،ریاضیدان،طبیب و بزرگترین فیزیکدانهای دورۀ اسلامی، و از بزرگترین محققین در علم نورشناسی. محققان تاریخ علمطرز فکر او را مانند دکارت می دانند. تالیفات بسیار(قریب100)در ریاضیات و فیزیک و نجوم به او منسوب است. معروفترین اثر وی کتابی است در علم«مناضر» که ترجمۀ لاتینی آن تاثیر کلی در اروپا داشته است. به گفتۀ دکتر محمدرضا مدرو،محقق عرب،« اگر بگویم حسن بن هیثم در مرتبۀ انیشتین زمان جای دارد مبالغه نکرده ام».
ابن هیثم هنگام خسوف،تصویر نیمۀ خورشید را که سوراخ پنجره به دیوار مقابل عبور داده بود مطالعه کرد.و این نخستین گفتگو از اطاقک دوربین عکاسی است که همۀ فنون عکاسی بر آن تکیه دارد. دربارۀ نفوذ ابن هیثم در دانش اروپایی هر چه بگوییم مبالغه نیست. به احتمال قوی اگر ابن هیثم نبود،راجر بیکن7 به وجود نمی آمد. خود بیکن در کتاب(اوپاس مایوس)، در قسمتی که مربوط به«مرایا» است در هر مرحله از ابن هیثم سخن دارد. یا چیزی از او نقل می کند. تقریبا همۀ جلد ششم این کتاب بر اساس تحقیقات این دانشمند طبیعیدان اهل قاهره تنظیم یافته است. تا دوران کپلر لئوناردو،مطالعات اروپایی دربارۀ نور بر اساس تحقیقان ابن هیثم انجام می شد...7
23.سّید مرتضی-ابوالقاسم علی-(436)عالم بزرگ و پیشوای معروف،فقیه،اصولی،متکلم،شاعر،ادیب،نقّاد،لغوی،محدث،مناظر،مفسر،استاد شیخ طوسی،و صاحب بیش از 80اثر و تالیف. از جمله کتاب عظیم« الشافی فی الامامه». در بیان فلسفۀ سیاسی اسلام و حکومت معصوم.
24.ابن رشید قیروانی،حسن-(456)ادیب،نحوی،لغوی،عروضی،نقاد و شعرشناس معروف. مولف کتاب معروف«العمده فی صناعة الشعر و نقده» و « الانموذج فی اللّغه»
25.زرقانی(ابن زرقیال)،ابواسحاق(نیمه دوم سدۀ پنجم)منجم معروف و بهترین رصدگر روزگار خویش، و مخترع اسطرلاب موسوم به «صحیفۀ زرقالیه» و مولف زیجها و جدولهای مثلثاتی.
26.خطیب بغدادی،ابوبکر احمد-(463)عالم مشهور حدیث که به«حافظ شرق» معروف بود. و فقیه و مورخ و ادیب. آثار علمی وی را بیش از 60کتاب دانسته اند. از جمله کتاب معروف« تاریخ بغداد» در 14 مجلد. و « الکفایة فی معرفة اصول علم الروایة» و « الجامع لاخلاق الرّاوی و السّامع».
27.ابن عبدالبرّقرطبی،یوسف-(463)محدث و مورخ مشهور اسپانیاییو مولف کتاب«الاستیعاب فی معرفة الاصحاب» در شرح حال اصحاب پیامبر. و کتاب«جامع بیان العلم و فضله» و ...
28.ابن باجّه(ابن الصّئع)اسپانیایی-(533)به لاتینی«آونپاکه» فیلسوف ،ستاره شناس،طبیب و طبیعیدان معروف. از آثار اوست کتاب« تدبیرُالمتوحّد». کتاب موسیقی او در غرب اهمیت کتاب فارابی ار در شرق داشته است. ترجمۀ عبری یا لاتینی برخی از آثارش هنوز باقی مانده است.
29.ابن طُفیل،ابوبکر محمد-(581)به لاتینی«آبوباکر» فیلسوف و طبیب و ادیب معروف اسپانیایی. معروفترین آثار وی داستان فلسفی«حَیّ بن یَقظان» است مه یکی از بدیعترین کتابهای قرون وسطی است.
30.ابن رشد،ابن الولیدحمد-(595)به لاتینی:«آوروئس»،بزرگترین فیلسوف مسلمان اسپانیایی و یکی از بزرگترین فلاسفۀ قرون وسطی،ابن رشد مانند ابوعلی سینا،از فلاسفۀ مشایی بود. کارهای او در شرح فلسفۀ ارسطو کاملتر از ابوعلی است. در شرح کبیر خود، برخلاف فارابی و ابن سینا، متن سخن ارسطو را از شرح خود جدا ساخت وهمین امر سبب شهرت زیاد وی در اروپا شد. ابن رشد تالیفات زیادی داشته است که اصل عربی قسمت اعظم آنها از میان رفته، ولی همین ترجمه های عبری و لاتینی بیشتر آنها در دست است. و به سبب همین ترجمه ها فلسفۀ ابن رشد تاثیر زیادی در فلسفۀ یهودی و فلسفۀ مسیحی داشته است.
31.جابربن افلح اسپانیایی، ابومحمد-(سدۀ ششم)ستاره شناس و ریاضیدان مسلمان از مردم سویل،مولف کتاب«الهیئه» یا « اصلاح المجسطی»، که در آن از نظریۀ بطلیمیوس در باب سیارات سخت انتقاد کرده است. در بخش مثلثات کروی این کتاب،برای نخستین بار، یکی از دستورات اساسی مثلثات کروی قائم الزاویه دیده می شود. کتاب او را جرارد کرمونایی به لاتینی ترجمه کرد. این ترجمه در سال 1534 در نورنبرگ به چاپ رسید،سپس به عبری نیز ترجمه گشت.
32.ابن جَزَری،عِزِّالدّین علی-(630)مورخ و شرح حال نویش معروف،مولف تاریخ مشهور«الکامل» و کتاب « اسدُ الغابة فی معرفةِ احوال الصّحابه» که مشمل است بر شرح حال 7500تن از اصحاب پیامبر.
33.ابن فارض مصری،عمر-(632)شاعر متصوف معروف که آثار منظوم او در عربی،به منزلۀ دویان حافظ است در زبان ما. قصیدۀ« تائیّۀ کبری» و قصیدۀ«تائیّۀ صغری» از جمله آثار معروف اوست.
34.ابن البیطار اسپانیایی،ضیاءُ الدین عبداللّه-(646)بزرگترین گیاه شناس و داروشناس قرون وسطی،برای مطالعه در گیاهان مسافرتهای علمی کرد. از آثار او کتاب«الحامعُ لِمُفردات الادویة و الاغذیه» است معروف به «مفردات ابن البیطار».
35.شهاب الدین تیفاشی-(651)معدن شناس معروف اسپانیایی،که در مصر و دمشق تحصیل کرد. در مصر اقامت گزید و در قاهره در گذشت. کتاب معروف او، « ازهارُالافکار فی جواهر الاحجار» است، در 25 فصل. کتاب به زبان ایتالیایی ترجمه شده است.(1818).
36. ابن ابی الحدید،عزّالدّین-(655)ادیب،شاعر و مورخ معروف مدائنی بغدادی. صاحب شرح مشهور بر«نهج البلاغه»-چاپ اخیر مصر در20 جلد. به تحقیق استاد محمد ابولفضل ابراهیم مصری.
37. ابن ابی اُصَیبِعۀ دمشقی،ابوالعباس-(668)طبیب و استاد طب مشهور، از شاگردان ابن البیطار، و مولف کتاب(عیون الانباء فی طبقات الاطباء». در این کتاب شرح حال اطبای یونان و ملل دیگر و طبیبان مسلمان را گرد آورده است.
38.ابن مالک اسپانیایی دمشقی،جمال الدین-(672)ادیب و نحو دان بسیار مشهور اسلام. و یکی از بزرگترین دستوردانان زیان عرب که قول وی همواره مورد استناد است. از آثار معروف او کتاب نحویِ منظوم« الفیّه» است که شرحهای بسیاری بر آن نوشته شده است.
39.ابن طاووس حلّی،سید جمال الدین احمد-(673)از عالمان بزرگ و مشاهیر فقیهان شیعه. او را «فقیه اهل البیت» خوانده اند. آثار او بیش از 80مجلد است. از جمله : «بُشری المحققین» در فقه. چند تن از دیگر عالمان و محققان اسلام به همین عنوان(ابن طاووس)9 مشهورند. از جمله سیّد رضی الدین علی،معروف به«سید طاووس»(م-664)برادر سید جمال الدین احمد. رضیُّ الدین علی نیز تالیفات بسیار دارد. در حدود 40تالیف. از جمله کتاب« مُهَجُ الدعوات» و کتاب« اللُّهوف علی قَتلی الطُّفوف». دربارۀ وقایع کربلا. و کتاب، « فَرَجُ المهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام مِن علمِ النجوم».
40.محقق حلی،جعفربن حسن-(676)عالم ربانی و فقیه معروف،جامع علوم و فنون. او را«فقیه الحکماء» خوانده اند. هنگامی که «محقق»گویند-بطور مطلق-او مراد است. آثار بسیار دارد. از جمله کتاب بسیار معروف«شرایعُ الاسلام».
41. ابن میثم بحرانی،کمال الدین-(679)عالم،ادیب،فقیه،محدث،متکلم،فیلسوف،مدقق،اخلاقی،معروف به«عتالم ربّانی» و جامع کمالات بسیار. از جمله آثار اوست شرح بر «نهج البلاغه» که معروف است به«شرح ابن میثم» و کتاب«قواعدُ المَرام» در علم کلام و عقاید.
42.علامۀ حلی،ابونصر حسن-(726)عالم بزرگ اسلام،جامع عقلیات و نقلیات، و از بزرگترین فقهای امت. مصلح دینی،مربی اجتماعی. او ار به این عنوانها ستوده اند :« زبان فقیهان و متکلمان و محدثان و مفسران و ترجمان و حکیمان و عارفان و سالکان. سخنگوی حق و کاشف اسرار دین. علامۀ مشارق و مغارب و خورشید آسمان مفاخر و مناقب». عظمت علامۀ حلی برون از حد وصف است. مجموعۀ آثار بسیار او یکی از غنی ترین مجموعۀ مواریث اسلام است. او در رشته های علمی بسیار تحقیقات سرشار کرده و تالیفات گرانقدر بر جای هشته است.
43.صفی الدین حلّی،عبدالعزیز-(752)ادیب برجسته و شاعر مبتکر معروف که فنونی از شعر را به صورتی ابتکاری عرضه کرد. او نخستین کس بود که قصیدۀ بدیعیّه را به سبک قصیدۀ بردۀ شرف الدین بوصیری ساخت. آثار او در نوع«مُوَشَّحات» و «زَجَل» و ابتکارهای او در نوع اول نیز معروف است.
44.هشام مصری ،جمال الدین عبدالله-(761)ادیب و نحودان معروف عرب. مولف کتاب معروف مغنی(مغنی اللّبیب عن کتبِ الاعاریب) که در شرق و غرب،کتاب درسی محصلین مدارج عالی زبان عرب بوده است. این کتاب در مدارس قدیمۀ ایران از دیرگاه تاکنون تدریس می شود.
45.شاطر شامی،علاءالدین علی-(777)ستاره شناس،منجم بزرگ و مخترع و سازندۀ ت رصد. مخترع دو نوع رُبع( از آلات رصدی قدما)_رُبع علائی(نمونۀ ساخت وی در کتابخانه ملی پاریس هست) و رُبع تام-مولف زیج شاطر و ...
46.شهید اول، محمد بن مکی-(786)عالم ربّانی،فقیه متبحر بزرگ، محقق دقیق النظر،پیرایندۀ مسائل فقه،زاهد متعبد اخلاقی،جامع علوم عقلی و نقلی و صاحب تالیفات گرانقدر فقهی و علمی که در آنها با دقت نظری شرایع اسلامی را تدوین کرده است. وی شعر را نیز نیکو می سروده است. او را پس از محقق حلی مذکوربزرگترین فقیهان شمرده اند و از شمار آن کسان دانسته اند که خدا برای هدایت و تکمیل نفوس خلق و نشر سعادت و فلاح در آبادیها می آفریند و موفق می دارد. وی کتاب فقهی دقیق و معروف « اَللُّمعَةُ الدَّمشقیّه» را، در مدت یک هفته در زندان تالیف کرد بی آنکه مدرکی از کتب فقها در اختیار داشته باشد جز کتاب« المختصرُ النافع»
47. ابن خلدون تونسی،عبدالرحمان-(808)عالم و متفکر بزرگ،مورخ معروف و فیلسوف تاریخ تاریخ مشهور،بنیاد نهندۀ علم العُمران(فلسفۀ تاریخ)
48.دَمیری مصری،کمال الدین محمد-(808)فقیه و عالم تفسیر و حدیث و ادبیات. شارح سُنن ابن ماجه و متخصص جانور سناشی،مولف کتاب معروف«حیاةُ الحیوان» .
49.ابن فهد حلی،ابوالعباس احمد-(841)عالم محقق و از فقیهان معروف. او را جمال سالکان و مصباح مُتَهَجّدان خوانده اند و صاحب مقامات عالیه،در علم و عمل. وی تالیفات چندی دارد. از جمله:«عُدّةُ الداعی». درباره آداب دعا و نیایش.
50. شهید ثانی،زین الدین-(965)عالم ربانی،فقیه،حکیم،عقایدشناس،شاعر،ادیب،عالم به ریاضیات و طبیعیات. بزرگ فقیهان و نمونۀ متالهان،مجاهد اجتماعی،و حماسه بان درگیر. صاحب تالیفات بسیار(بیش از60کتاب و رساله) که همواره مورد استفادۀ عالمان و طلاب غلوم اسلامی بوده است. از جمله شرح«لمعۀ اول،در فقه شیعی. و «منیةُ المرید» در آداب استادی و دانشجویی، و «اسرارُالصّلوة»، در بیان حقایق قلبی و عبادی مربوط به نماز ...
برای استحضار بیشتر درباره عالمان اسلامی، و اینکه کجاها و چه شهرها و کشورها و سرزمینهایی بوده اند و چه ویژگی هایی در علم و فرهنگ داشته اند می توانید-از جمله-به کتاب«روضاتُ الجنّات»(چاپ جدید در8جلد)-تالیف عالم معروف سید محمد باقر خوانساری،و کتاب«الاعلام»(در 13جلد)-تالیف خیرالدین زِرِکلی دمشقی و «لغت نامۀ» علامۀ دهخدا و «دایرةُ المعارف فارسی» و «علم و تمدن در اسلام» و «ریحانةُ الادب»، و امثال این کتاب مراجعه بکنید.
1-شماره ای که در میان دو هلال آورده می شود سال درگذشت نامبردگان است به تاریخ هجری قمری. "ح" به جای "درحدود" است.
2و3-"المستشرقون"-نجیب العقیقی.چاپ دارالمعارف مصر(1965-1964)ج1ص 85
4-المستشرقون ج1ص 85
5-"مقدمه برتاریخ علم"-جورج سارتن(3جلد)جلداول: از همر تا خیام.ترجمه غلامحسین افشار ص680
6-مولف "المجدی" گوید: "این کتاب شریف رضی،به اندازه تفسیر طبری یا بزرگتر از آن است" . ابن خلکان گوید: "مانند چنین تفسیری که رضی نوشته است بآسانی یافت نشود" .- "الغدیر" ج 4ص98
7-راجر بیکن(ح1214-1294) فیلسوف مدرسی انگلیسی،در آکسفورد و دانشگاه پاریس تحصیل و تدریس کرد، و ظاهرا آشنایی با کتاب "سرالاسرار" ارسطو در پاریس توجهش را جلب نمود... معتقد بود که علم مکمل دین است نه مخالف آن. به علوم طبیعی و تجربه و مشاهده اهمیت می داد. و به همین جهت او را از پیشروان روش تازۀ علمی شمرده اند. دایره المعارف فارسی ج 1،ص491
8-تاریخ تمدن-ویل دورانت-ترجمه ابوالقاسم پاینده-(عصر ایمان )بخش دوم(تمدن اسلامی)ص224
9-مقصود از ابن طاووس در صورت نبودن قرینه در کتب فقه و رجال،همین جمال الدین احمد استو در کتب ادعیه و زیارات،رضی الدین علی،"ریحانه الادب" محمدعلی مدرس خیابانی-ج6ص58