زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...
زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...

درباره تئوری "توهم توطئه" و بیطرفی مورخ

دو نکته درباره توهم توطئه؛
... نکته اول؛ توهم توطئه را غالبا بی تأمل و بی توجه به معنی آن به زبان می آورند و از آن سوءاستفاده سیاسی می کنند،یعنی با آن به دیگران برچسب می زنند تا صدایشان را خفه کنند. نه اینکه توهم توطئه در روان شناسی اجتماعی واقعیتی نداشته باشد؛خیلی از استعمار زدگان و ستمدیدگان قهر استعماری که عمری در سیاست،دروغ و فریب به سربرده اند به درجات به این توهم دچارند. یعنی چون دیده اند که در بیشتر وقایع گذشته دست بازیگران قدرت درکار بوده است،خود و امثال خود را بازیچه می پندارند و برای سلب مسئولیت از خود، به پناه توهم توطئه می روند تا اگر از آنان پرسیده شود که چرا دست روی دست گذاشته اند بگویند چون هرچه قدرتمندان جهانی بخواهند واقع می شود،دخالت ما چه سود دارد و چرا خود را آلت دست و وسیله بهره برداری آنان قرار دهیم!
دوم اینکه؛ با اثبات وجود توهم توطئه نباید پنداشت که چیزی به نام توطئه وجود ندارد و هرکس از توطئه بگوید دچار توهم است.توطئه توهم نیست. بلکه در سیاست و اقتصاد شایع ترین واقعیت هاست. منتهی مبتلایان به توهم توطئه باید بدانند که توطئه گران از عهدۀ هرکار برنمی آیند وقدرت نامحدود ندارند. مثلا نمی توانند میل به دانستن و پژوهش را در مردمی که اراده به دانستن کرده اند از میان ببرند و اگر مردمی با اراده در راهی قدم گذاشتند سد کردن راهشان بسیار دشوار می شود. توطئه گران صاحب اختیار ترقی و انحطاط اقوام دیگر نیستند و درست نیست گفته شود که استعمارگران مثلا اقوام استعمارزده را از پیشرفت بازداشته اند،زیرا آنها بازداشته شده بودند که استعمار مقهورشان کرده است.
اما مدعیان توهم توطئه هم مواظب باشند که عذرخواه توطئه گران نباشند و غفلت را به جای توهم توطئه نگذارند. عیب توهم توطئه این است که وجهی از غفلت است. اگر به بهانه برطرف کردن این غفلت، غفلت بزرگتری به جای آن پدید آید عقل همچنان پوشیده می ماند...1

 

 ...اگر تاریخ نویس به قصد رد و تبلیغ و نفی و اثبات،مقاله و کتاب بنویسد مورخ خوانده نمی شود به عبارت دیگر تاریخ را وسیلۀ پیش بردن مقاصد و اغراض سیاسی نمی توان کرد... حتی تاریخی که بخواهد ناروا را نارواتر جلوه دهد تاریخ بدی است. اصلا تاریخ به ظلم و عدل و بد و خوب کاری ندارد،بلکه شرح و وصف چیزهایی است که در گذشته واقع شده و در طول زمان به نحوی استمرار و پایداری داشته است و البته آنچه می پاید حق است... چگونه مورخ می تواند آزاد از علایق به شرح آنچه در سیر زمان پایدار شده است بپردازد؟ ... این حق را هیچ کس و البته از مورخ نمی توان گرفت. مورخ نیز مثل دیگران می تواند از پیشامد چیزی خوشحال یا متأسف شود. او می تواند به حادثه ای مثل انقلاب مشروطیت با چشم مخالف یا موافق بنگرد، منتهی فرق او با دیگران این است که علاوه بر موافقت یا مخالفت با حادثه،نسبت به دیگری نیز دارد و آن نسبت نباید تحت الشعاع علایق قرار گیرد. درست مثل یک قاضی که می تواند نظر سیاسی داشته باشد، اما اگر نظر سیاسی را در حکم قضایی دخالت دهد دیگر قاضی نیست. مورخ نیز از علایق سیاسی فاصله می گیرد و هرچه این فاصله مشخص باشد،مورخ در کار خود موفق تر است. مورخ وقتی به حادثه نظر می کند به جای اینکه اشخاص و اقوال دخیل در حادثه را دوست بدارد یا نپسندد باید به وجود حادثه بپردازد و بیندیشد که از کجا آمده و چگونه آمده و با چه چیزهایی همراه است.2

پاورقی:

1-دکتر رضا داوری اردکانی/سیاست،تاریخ،تفکر ص 264

2-همان صص277-276

دیدگاههای بنیادی و روشهای کاربردی در نگارش تاریخ ایران

بررسی دیدگاه ها و مکاتب مختلف تاریخ نگاری تاریخ ایران.
( از  کتاب "تاریخ سیاسی ایران باستان") :


در میان پژوهشگران، چند دیدگاه و روش در تبیین تاریخ ایران و خاورزمین پایه استوارتر و کاربرد گسترده تری داشته و دارند که همچنین بازدارنده بازشناسی علمی تاریخ ایران و شرق باستان می باشند:

بر روی لینک ها کلیلک شود:

5- نژادپرستی باستان گرای آریایی – پارسی:
بخش نخست
بخش دوم

بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
6-تئوری توطئه
7-پوزیتیویسم یا اثبات گرایی و شکاکیت
8-آمیزش اثبات گرایی و تئوری توطئه؛ "بنیان اندیشی" پورپیرار
9-نقش ویژه اشرافیت یهود در تاریخ سازی:
بخش نخست
بخش دوم

بررسی دیدگاه های یاد شده درباره تاریخ نگاری تاریخ ایران
ارزیابی اسناد موجود تاریخی
دیدگاه و روش بازسازی واقع بینانه تاریخ ایران باستان

-------------------
درباره برخی سوالات احتمالی از مطالب ارائه شده:

ابن ندیم و کتاب الفهرست
رویداد پوریم

نادرشاه و جنایات اش !

استاد غیاث آبادی درباره شاهان جهان گشایان و متجاوزان به دیگر سرزمین ها می نویسند:

«تا زمانی که کشورها به تجاوزگران خود می‌نازند و به مرزهای گسترده‌ای که محصول حمله و ویرانگری و قتل‌عام بوده است، افتخار می‌کنند، بشریت رنگ صلح و همزیستی و آرامش نخواهد دید.» لینک

 این شرح حال عده کثیری از مورخان و عامه ناآگاه مردم است که فقط یک روی سکه شاهان جهان گشا را می بینند. نادر شاه افشار یکی از این جهانگشاهاست که قلم"تطهیر اعمال" شامل حال او نیز شده!

اکنون وقت آن است که برخی جنایات نادرشاه که "قلم های ستم پوش" آنها را پوشانده و در لابه لای کتب پنهان مانده اند،آشکار گردد !

 نادرشاهی که حس قدرت طلبی وادارش کرد که چشم از حدقۀ پسرش در آورد و بگفتۀ نویسنده کتاب "پایان تاریخ" در کنار ناپلئون و چنگیز و آتیلا جزو هیولاهای تاریخ بود !

(( کارستن نیبور شرق شناس آلمانی که چند سال پس از مرگ نادر به ایران آمده و پهنه ی جنوبی کشور را در نوردیده ،در یکی از سفرنامه های خود از شیراز به بوشهر نمونه ای از ظلم و بیداد نادر بر مردم ایران را این چنین بیان کرده است:

« خیلی غم انگیز بود، که 18 سال پس از مرگ نادرشاه،هنوز با افراد یک چشم زیادی برخورد می کردیم، که یکی از چشم هایشان را به خاطر غضب ظالم نامبرده از دست داده بودند. از این آدم های بدبخت درمیان عرب های بحرین هم خیلی به چشم می خورد.حتی در سورت ، مسقط ، بصره و بغداد هم در میان بازرگانان ارمنی و مسلمان شواهدی از بی رحمی های نادر به چشم می خورد. اینها پس از ، از دست دادن چشم هایشان کشورشان را ترک کرده بودند»

کارستن نیبور، سفرنامه کارستن نیبور،ترجمه پرویز رجبی صفحه166-167

جنایات نادرشاه افشار در حویزه و شوشتر

« در ساعت طوفانی بلایی برپا شد که طوفان نوح به گرد آن نرسیده و مخدارت حجب عصمت را کار بر رسوایی کشید، حرایر ابکار(دوشیزگان) در کوچه و بازار چون اسرای یهود و نصاری بیع و شری دست به دست افتاد و خروش این مصیبت آوازه فتنه چنگیز را بر طاق نسیان نهاد »

احمدکسروی،دیباچه کتاب نادرشاه ص106

پژوهشگران دیگر ضمن تایید این مطلب نوشته اند:

« نادشاه در حویزه و شوشتر قتل عام به راه انداخت و سه روز مردم شهر را به سربازان خود بخشید »

علی رضاقلی،جامعه شناسی نخبه کشی،صفحه57

مولف «عالم آرای نادری» که به نظر می رسد خود در معیت سپاه نادر در حویزه بود،جنایت نادر بر مردم حویزه را چنین ذکر می کند:

«برخی از روسا و سرخیلان را که در عمارات و بناهایی متحصن شده بودند گرفته به قتل آوردند و سه شبانه روز نسا و اطفال عوام الناس را به غازیان بخشیده،عرض و ناموس بر مردن نمانده،بی سیرتی که از حیز خیال بیرون است به حال آن مسلمانان را یافت»

محمدکاظم مروی،«عالم آرای نادری»جلد اول ص 343

محمد کاظم مروی جنایت نادر در شوشتر را روایت کرده است، او می نویسد:

«... چند نفر از اعاظم آن بلده را که مظنه ی نفاق و خلاف می برد، از میان برداشت، و حکم به اسر و نهب و غارت، صادر شده، اضافه بر آنچه از بی عصمتی و هتک ناموس و بی مروتی و دست درازی و بی اندامی که نسبت یه اهالی حویزه رخ داده بود، در آن بلده نیز بالمضاعف به عمل آمده، به هیچ وجه از غازیان خودداری و کوتاهی در اقدام مناهی به وجود نیامد.»

محمدکاظم مروی،«عالم آرای نادری» ص344

احمد کسروی این جنایت نادر را در کتاب خود ذکر کرده و از آن به عنوان«سیاه کاری های نادر درباره ی خاندان های اسلامی» سخن گفته و آن را نکوهش کرده است. او شگفتی خویش را از این بابت ابراز داشته که چگونه نادر «از کشتن جلوگیری کرده(ولی) به چنین سیاه کاری ها که بدتر از کشتار است اجازه داده. ))

به نقل از کتاب "500سال تاریخ خوزستان و نقد احمد کسروی"

همچنین بنگرید به :

نادرشاه شاهی سفاک یا قهرمان ایرانی؟

عصبیت قومی در ایران

ملی گرایی، پایین آوردن ارزش و محدوده فکری انسان و ابزاری برای تفرقه

ناسیونالیسم یا ملی گرایی چیست؟
«ناسیونالیسم نوعی ایدئولوژی است که خاستگاه آن،غرب بوده و بر تفاوت های ظاهری انسانها و ملیت های آنان تاکید می ورزد. رگه هایی از ناسیونالیسم، در عرصه روابط بین الملل نیز با عنوان«منافع ملی»،«امنیت ملی»،«اقتدار ملی» و«اقتصادملی» رخ می نماید. صاحبان این اندیشه،می کوشند با وادار کردن انسان ها به وفاداری و حمایت بی چون و چرا از ملیتشان،به دستاوردهای زیر دست یابند:
1: تفاخر ملت به ملیت، تاریخ و گذشتگان خود و احساس برتری نسبت به ملت های دیگر
2:عصبیت و حمایت کورکورانه از افراد و گروه هایی که در ملیت و سرزمینی که در آن زندگی می کنند،با آنان متحدند؛
3:به حساب آوردن ملت،در تعیین حاکمیت و قانون گذاری،به عنوان بالاترین مرجع.
اگر چه بنیان گذاران این مکتب،ان را باعث وحدت و خیزش ملت ها دربرابر ستم می شمرند،ولی با گشترش آن در جهان،مردم شاهد تبعیض، بیعدالتی،اختلاف و جنگ های خانمان سوزی،مانند جنگ های اول و دوم بودند.»1

پیدایش ملی گرایی و علل آن در بین مسلمانان
«از لحاظ تاریخی ملی گرایی ابزاری بوده است در خدمت غرب استعمارگر برای براندازی خلافت عثمانی، از بین بردن وحدت مسلمانان، برانگیختن دشمنی و جنگ میان آنان، منحرف کردن آنان از خط اسلام، استوار کردن پایه های سلطه و سیطره شان بر آنان. این ملی گرایی منشاء مصیبت هایی است که مسلمانان در قرن بیستم – ودر صدر همه آنها قضیه فلسطین- با آن مواجه شدند. البته نمی توان از حرکتی که براساس تفکر غربی استوار است و در دامان مؤسسات استعماری نشو و نما یافته و در سایه گمراه سازی دیگران، غالب ساختن هیمنه غربی را عمل می کند انتظاری غیر از این داشت. ما چه انتظاری می توانیم داشته باشیم از جنبش های ملی گرایی ای که لورنس مؤسس آن است که در این مورد می گوید: «من به تفکر ملی گرایی عربی ایمانی عمیق داشتم و پیش از حضورم در حجاز اطمینان داشتم که این تفکری است که ترکیه را به فروپاشی خواهد کشاند.» و نیز می گوید: «من قصد داشتم امتی جدید تشکیل دهم و به بیست میلیون نفر از سامی ها بنیان هایی را عرضه کنم تا رؤیاهای خود را درگرایشات ملی، بر آنها پایه گذاری کنند، همه سرزمین های امپراتوری عثمانی در نظر من با مرگ یک نفر انگلیسی برابری نمی کند.» احساس ملی و میهنی، احساسی انفعالی است که منشأ آن عاطفه توجیه نشده است،تأکید بر این بعد در آدمی به غلبه دادن عاطفه بر عقل می انجامد و این یعنی انحطاط اندیشه.»2
امام خمینی با اشاره به ایده های ملی گرایی در ایران و جهان اسلام می فرماید: «اینها مأمورند که نگذارند مملکت آرام باشد، اختلاف ایجاد کنند، هر جا به یک صورتی، آن طرف مرزها که برادرهای ما در آن جا هستند به صورت این مذهب و آن مذهب اختلاف ایجاد می کنند در آن هایی که لسانشان ترک است با آن هایی که لسانشان کرد است با آنهایی که لسانشان فارس است، به عنوان عشیره ای، به عنوان اینکه این گروه با آن گروه دو زبان دارند دو فرهنگ دارند از این راه، کردستان علی حده، آذربایجان علی حده، خراسان علی حده، به این اسباب مختلف و تشبسات مختلفه می خواهند که برادرها را به هم بریزند3
آرنولد توین بی،شرق شناس و مسئول سابق وزارت امورخارجه بریتانیا می گوید:
«بازگشت ملی گرایی مرهون بازگشت استعمار است.ملی گرایی علامت و دلیل وجود استعمار است.هرجا که ملی گرایی یافت می شود، پس استعمار وجود دارد و عکس آن نیز وجود دارد...»4
و: «تحفه های تمدن غربی مستی و ملی گرایی است...»
اقبال لاهوری نیز دراین باره چنین استدلال کرده است: «در آن زمان که دعوت به قوم پرستی در هندوستان و به طور کلی ، در جهان اسلام پدیدار نگشته بود، در خلال کتبی که از مولفین اروپایی می خواندم،به طور آشکار معلوم بود که نقشه های استعماری اروپا دعوت به سوی ناسیونالیسم را هدف خود قرار داده و می خواهند با این راه صفوف مردم را به هم بزنند، زیرا در نظر آنان،دعوت به ناسیونالیسم و ملیت پرستی،اسلحه برانی است که از همه بیشتر، به آن احتیاج دارند و این احتیاج،ایجاد کرد که برای نابود کردن وحدت دینی در جوامع اسلامی، مردم را به سوی اصول ناسیونالیستی دعوت نمایند»5
ابوالاعلی مودودی، نیزگفته است : «دو شیطان بر ملل غربی مسلط شده اند، دو شیطان نیرومندی که این ملتها را به جایی می برندکه موجب هلاکت است: یکی قطع نسل است و دیگری شیطان ملی گرایی.»

انگیزه های ترویج گفتمان ملی گرایی در ایران
برخی از انگیزه های ترویج ملی گرایی در ایران خصوصا در زمان پهلوی، اسلام زدایی و قرار دادن ایران آریایی(!) در مقابل مسلمانان سامی(!) بوسیله پر رنگ کردن اختلافات نژادی، قومی و زبانی ست .
«تشکیلات فراماسونری نیز که ذاتاً ماهیتی ضد دینی و به ویژه ضد اسلامی دارد تمامی تلاش خود را بکار گرفت تا به جای دین و ارزشهای دینی ، گرایش های قومیتی و ملی گرایانه را جایگزین و به این ترتیب خلاء دین را جبران نماید.
موسی حقانی، نویسنده کتاب تاریخ تحولات سیاسی ایران می نویسد: «احیای باستان گرایی و تاریخ پیش از اسلام هدف مشترک وزارت مستعمرات بریتانیا و سازمان فراماسونری در ایران و کشورهای اسلامی بود. هدف معرفی اسلام به عنوان عامل مخرب در تاریخ ایران و عنوان نمودن این مطلب بود که تاریخ ایران پیش از اسلام درخشانتر از ایران بعد از اسلام بود»6
«از جمله کسانی که اندیشه [ملی گرایی] را داشته و به ترویج آن می پداختند،می توان به میرزا فتحعلی آخوندزاده،میرزاآقاخان کرمانی،محمد امین رسول زاده،میرزاملکم خان،مجدالملک،مستشارالدوله تبریزی و طالبوف تبریزی را نام برد.
وابستگان این طبقه،نژاد آریا را مبتکر،مشعل دار و پایه گذار فرهنگ جهان دانسته،از خصوصیت دیرینه این نژادهای سامی و ترک سخن گفته ومی گویند،در ادبیات طبقه وابسته به استعمار سرمایه داری،سخن از داریوش کبیر ،انوشیروان عادل و تاسف و اندوه فراوان از سقوط سلسله ساسانی در میان است و از اسقرار و ترویج دین اسلام،تحت عنوان«هچوم قوم وحشی عرب» یاد می شود.»7
«کنت دوگوبینو( از سردمداران آریاگرایی نزادپرستانه فاشیستی ) در توصیف آرمان ملی گراهای ایرانی ،در کتاب مذاهب و فلسفه در آسیای میانه می نویسد:
یکی از شاگردان ایرانی (بنام حسنقلی اقا) در پاریس خوانده و حتی در انقلاب 1847شرکت داشته،از تاریخ انقلاب بزرگ فرانسه و تحولات سیاسی و اجتماعی آن،بهره کاملی گرفته بود.او تازیان را دشمن ایران و ایرانیانان می دانست و ستایشگر آیین زرتشت بود اعتقاد داشت که برای احیای زبان ملی،باید همه لغت های عربی را از فارسی بیرون ریخت...به علاوه ترقی وطن وسعادت هم وطنان خود را در این می دید که باید به مذهب و عادات و رسوم و فلسفه بسیار قدیمی اجدادی برگشت.»8
تناقضات ملی گرایان شووینیست در ادعای ادعای ایران پرستی و غرب گرایی:
«ویژگی این نوع ناسیونالیسم این بود که پیروان آن،در خیال ها و اوهام واهی خود،درباره برتری ملت ایران بر دیگر ملت ها از لحاظ سابقه تاریخی ،فرهنگ وتمدن، خط وزبان،غوطه ور شده و برای اعتلای آن و برگرداندن شکوه وعظمت خیالی ملت ایران،شعار می دادند،بدون آنکه واقعیات امروز ایران را دیده و برای حل مشکلات ملت گامی بردارند.
جالب این است که این گروه از ملی گرایان،حتی خود نیز به شعارهایشان پای بند نبودند و درحالی که حمله مسلمانان در زمان ساسانیان،به ایران و تغییر فرهنگ فاسد آن زمان به فرهنگ غنی اسلامی را فاجعه ای برای ملت ایران می دانستند،خود با شتاب و عجله،می کوشیدند ایران را به دامان فرهنگ غرب انداخته،هرچه بیشتر،فرهنگ و مکتب های مغرب زمین را به ایران انتقال دهند.
میرزاملکم خان،ازپیشگامان این گروه،خطاب به دولت مردان ایران می گوید:
«ایران را به عقل نمی توان نظم داد.عقل شما هم،درصورتی که بیشتر از عقل افلاطون باشد،باز بدون حکم فرنگی ممکن نیست بفهمید اداره شهری چیست...نباید از پیش خود اختراعی نماییم.یا باید علم و تجربه فرنگستان را سرمشق خودقرار دهیم،یا باید از دایره بربری گری خود،قدمی بیرون نگذاریم.»
باید از اوپرسید: ملتی که دردایره بربری گری گرفتار است و تنها باچنگ زدن به فکر و فرهنگ بیگانه می تواند خود را نجات دهد،به چه چیز آن می توان افتخار کرد؟
این مرام را باید غرب گرایی و بیگانه پرستی نامید،نه ملی گرایی و عشق به ایران.
این تناقض در اندیشه های میرزاآقاخان کرمانی و همفکرانش نیز یافت می شود.آنان از سویی بر ناسیونالیسم ایرانی تاکید می کردند و از سوی دیگر،می کوشیدند تا علم،فرهنگ،هنر و...را از غرب بیاموزند.آنان اسلام را که مایه افتخار ایرانیان وباعث سربلندی ایران بود،دین بیگانه و زیان بار برای ایرانیان می دانستند،ولی غربیان را که درحال چپاول و غارت میراث و فرهنگ کشورمان بودند،ناجی ایران به شمار می آوردند.به همین علت،این نوع ناسیونالیسم،در میان مردم پایگاهی پیدا نکرد وحتی گاهی به شدت به آن اعتراض می شد.»9
خواندنیست که برخی شخصیتهای ترویج گر ملی گرایی همچون احمدکسروی ،فتحعلی آخوندزاده(آخوندوف)،سیدحسن تقی زاده و همچنین سردمداران ملی گرایی مانند رضاشاه در ایران و آتاتورک (دارای اصلیتی یهودی)در ترکیه دارای اصلیتی غیر از قوم و نژادی که مروج آن اند؛هستند با این حال ادعای نژاد اصیل آریایی و ... می کنند و به قول استاد مطهری شاید بسیاری که سنگ ایرانیت را به سینه می زنند از نسل ابوسفیان اند !: لینک سخنان شهیدمطهری درباره نژادگرایی
«جالب است هردو پسر و پدر پهلوی[ که داعیه آریاگرایی و پارسی سازی ایران را داشتند] از مادرانی قفقازی و ترک پا به عرصه وجود گذاشته بودند. آخرین همسرشاه،یعنی«ملکه آریا مهر» نیز از سادات صحیح النسب تبریزی بود.گویی این، بازی تاریخ است که مدعیان افراطی«پانیسم ها» ازجمله،پان فارسیسم،پان ترکیسم و پان ژرمنیسم، به خود ان قوم تعلق نداشته باشند. (کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان،ص54)
ترویج ملی گرایی در ایران کنونی برای مقابله با سیستم اسلام گرای سیاسی حاکم:
از جمله راه هایی که برخی اندیشمندان غربی برای جایگزینی با حاکمیت اسلام بر جامعه ایرانی پیشنهاد داده اند، ملی گرایی است:
«ریچارد رورتی فیلسوف امریکایی که در سال 1386 به ایران آمد در مصاحبه با روزنامه « کوریره دلاسرای» ایتالیا ، ملی گرایی را تنها پادزهر در مقابل اسلام گرایی در ایران شناخت و اظهار داشت: « نیروهای سکولار ایران چاره ای به جز جستجوی مخرج مشترک های دیگری بر پایه ملی گرایی ندارند زیرا در کشورهای چون جمهوری اسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبی ها قرار دارد ، نیروهای سکولار برای مقابله با کسانی که سعی دارند مذهب را وجه مشترک جامعه تبدیل کنند چاره ای جز جستجوی مخرج مشترک های دیگری بر پایه ملی گرایی ندارند زیرا نسبت گرایی و گذشت از ریشه های ملی هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهب گرایی قد علم کنند.»10
ملی گرایی و تحریف تاریخ:
«ملی گرایان برای اثبات ادعای برتری ملت خود،وقتی به حال ملت خود می نگرند،معمولا آن را آمیخته با بدبختی،مشکلات ،نادانی و ...می یابند. از این رو، پاره ای جز اینکه به تاریخ و گذشته آن مراجعه کنند،نمی بینند و درتاریخ ، به دنبال دوره های می گردند که در آنها ملت دارای شکوه و جلال و عظمتی در سطح جهانی بوده است.(اگر چه درکنار آن،نقطه های سیاه و تاریکی،همچون ستمگری و جنایت نیز وجود داشته باشد). آن گاه شروع به بزرگنمایی افراطی آن شکوه می کنند.اگر هم چنین دوره هایی نیابند،دست به دامن افسانه ها و اساطیر شده،آنها را واقعیت های تاریخی معرفی کرده، به این داستان های ساختگی افتخار و مباهات می کنند. از آنجا که تاریخ ،همواره در کنار این موارد،اعمال غیر انسانی،ستم تجاوز و حتی بدبختی و فلاکت آنان را نیز نقل می کنند، از این رو،از واقع نگری و بررسی دقیق تاریخ،بسیار وحشت دارند. ویل دورانت در این باره می گوید:« قرن نوزدهم،ناسیونالیسم را کشف کرد و تقریبا همه تاریخ نویسان را فاسد ساخت»11
ادعای ملی گرایان افراطی درباره وقایع تاریخی این است: همیشه حق با میهن،نژاد،قوم و هم زبان توست!
توجه افراطی به گذشتۀ تاریخی -آن هم با قرادتی خاص و  تحریف شده و همراه با پیش فرض های مبتنی بر اوهام نژادی یا تفرقه گرا-، می تواند زمینه ساز تجاوزات و کشورگشایی ها و جنگ های ویرانگر باشد:
فرانسیس کوکر،اندیشمند غربی ،در این باره می گوید: «بسیاری از ملی گرایان در قرن نوزدهم در پی احساسات ملی گرایانه افراطی به این باور رسیدند که ملت های پیشرفته که از تاریخ و میراث عظیمی برخوردارند و دارای برتری های نژادی وملی و میهنی هستند، سزاوار نیست که توانایی ها و قدرت خود را در داخل مرزهایشان محصور کنند زیرا وظیفه ملی و میهنی تنها منحصر به دفاع از حاکمیت کشور و حفظ استقلال آن نیست، بلکه یک رسالت جهانی وجود دارد که برای آنها بسط نفوذ سیاسی وگسترش تمدن ملی شان را بر همه کشورهای عقب مانده ایجاب می کند هرچند این امر مستلزم به کارگیری زور و خشونت باشد و این امر مقتضای مصلحت است.»12

ملی گرایی و افتخار به تاریخ و گذشته ملت خویش
«گرایش به این مسئله،بدان علت است که ملی گرایان وقتی در دوره معاصر ملتشان،نقطه های افتخار آمیز روشنی نمی بینند،ناچار به گذشته رو می آورند و می کوشند در بین گذشتگان خود و در تاریخ،دست آویزی برای اثبات برتری ملت خود بیابند و در این راه، از بزرگداشت اشخاص جنایتکار،ستمگر،مستبد و...نیز، به صرف اینکه به ملیت آنان اعتلا بخشیده اند،کوتاهی نمی کنند.تاجایی که جنایتکاران تاریخ را قهرمانان ملی معرفی می کنند.(اگر چه تجلیل از قهرمانان واقعی و انسان های برجسته تاریخ،خوب وسندیده است.)
از دیدگاه اسلام،انسان بجای فخرفروشی به گذشتگان،باید به تاریخ با دید،پند و عبرت آموزی بنگرد و آن را آیینه ای برای دیدن آینده خود و تلاش برای ایجاد آینده بهتر بداند.این مطلب در آیات بسیاری از قرآن کریم،به چشم می خورد:
آیا در زمین نگشته‏ اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بوده است [آنها به مراتب از حیث تعداد] بیشتر از آنان و [از حیث] نیرو و آثار در روى زمین استوارتر بودند و[لى] آنچه به دست مى ‏آوردند به حالشان سودى نبخشید (غافر:82)
 و در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم:
«گروه هایی که به پدران خود که از دنیا رفته اند،افتخار می کنند،باید از این کار دست بردارند که این مایه های افتخار،ذغال های جهنم اند و اگر دست برندارند،نزد خدا از جُعَل هایی که کثافات را با بینی خود جابه جا می کنند، پست تر خواهند بود.به درستی که خداوند تعصب و فخرفروشی جاهلیت را از میان شما برداشت.پس مردم یا مومن پرهیزگتارند و یا گنهکار شقاوتمند(یعنی ملاک این است) مردم فرزندان آدمند و آدم از خاک آفریده شده است.»میزان الحکمه ج7ص416...13 

ملی گرایی عامل پایین آمدن ارزش انسان و محدود شدن افق فکری او:
«با اینکه همگان معترفند که ارزش انسان به اندیشه او است، مکتب ناسیونالیسم این ارزش را به چند عامل کم ارزش،همچون خاک،نژاد،خون و زبان خاص می دهد و این عوامل را ملاک ارزش گذاری در میان انسان ها قرار می دهد و او را به فداکاری برای اینها تشویق می کند.
بنابراین ، می توان گفت ملی گرایی احساسات را بر عقل ترجیح می دهد و به جای آموزش اخلاق عمومی به انسان ها به آنان اخلاق ملی می آموزد که بر اساس آن ،اندیشه انسان، در مرزهای جغرافیایی محدود شده و عدالت و حق را تنها در محدوده آن می بیند و به جای آنکه در اندیشه همه افراد بشر باشد،تنها به منافع ملی ،امنیت ملی، اقتصاد ملی و مانند آنها می اندیشد.
«علامه محمدباقر مجلسی(ره) در بحارالانوار می گوید:"یکی از اشتباهات شیطان،این بود که به جسم آدم نگاه کرد که از خاک آفریده شده است و روح مقدس او را که خداوند در باطن او به ودیعه گذاشته بود،در نظر نگرفت." (بحارالانوار ج ص287)
 این دقیقا همان کاری است که پیروان شیطان،یعنی ملی گرایان،انجام می دهند؛ یعنی انسان ها را بر اساس ویژگی های جسمی شان،همچون رنگ،خون،نژاد،زبان و سرزمین،مقایسه و دسته بندی می کنند و در این کار،هرگز مسائل معنوی و اعتقادی را دخالت نمی دهند.»14
و در سخن ائمه اطهار درباره مباهات به نیاکان که در بین پان ها بسیار رواج دارد آمده است:
از حمران روایت است که ابوجعفر ( امام محمد باقر ) علیه السلام گفت : سه چیز از اعمال جاهلیت هستند : فخر در انساب، طعن در احساب و استسقاء به انواء ( وسائل ‏الشیعة ج : 8 ص : 16: بَابُ عَدَمِ جَوَازِ الِاسْتِسْقَاءِ بِالْأَنْوَاءِ و بحارالأنوار ج : 55 ص : 315 : باب آخر فی النهی عن الاستمطار بالأنواء و الطیرة و العدوى ) .
 ------

این توضیحات این نکته را می رساند که ایجاد وحدت ملی بر پایه هایی غیر از ناسیونالیسم(که در ایران موجب تفرقه افکنی ست) شدنی و میسر است. همانطور که تجربه ایران بعد از انقلاب اسلامی، شاهد این سخن است و ثابت می کند که امکان پذیرفتن وجوه مثبت ملی گرایی نیز میسر است. این تجربه ی موفق، سخنان ملی گرایان پان ایرانیست را که تبلیغ می کنند راه ایجاد وحدت ملی، پایبندی به ناسیونالیسم است، بی اثر می کند. بعبارتی دیگر محصول عملی پان ایرانیسم و ناسیونالیسم؛ خصوصا از نوع منفی و افراطی اش که با خرده فرهنگ ها و دیگر هویت های غیرپارسی ایرانی سرستیز دارد، در نهایت می تواند به تجزیه ایران منجر شود! کما اینکه سیاست های هویتی و یکسان ساز دوران پهلوی در نهایت در بین اقوام ایرانی منجر به تفرقه و کنش هویتی شد و حس قوم گرایی منفی را پرورش داد.این نکته باید آویزه گوش متولیان فرهنگی کنونی در جمهوری اسلامی باشد و از تاریخ عبرت گیرند...!

برترانگاری و نفرت‌پراکنی تحت لوای ملی‌گرایی به تفرقه و جدایی میان مردم منجر خواهد شد و نه هم گرایی یا همدلی. چنان که تاکنون فعالیت‌های به ظاهر ملی‌گرایانه و در باطن تمامیت‌خواهانه، موجب تشدید تنش‌های قومیتی شده .

همچنین بنگرید به :

اسلام و ناسیونالیسم

پاورقی:

1- دیباچه کتاب ناسیونالیسم از دیدگاه اسلام

2،3،10،12 هفته نامه پرتو- 21/6/86

4- سیر اندیشه ملی گرایی از دیدگاه اسلام و تاریخ ص205

5- علامه اقبال لاهوری- سیر تفکر جدید در اروپا ص196

6-ناسیونالیسم از دیدگاه اسلام

7- شاپور رواسانی،زمینه های اجتماعی هویت ملی ص33

8- ناسیونالیسم از دیدگاه اسلام ص107

9-همان ص-109-108

10- اینجا

11- همان ص 39

13- ص-56-54

14- ص40 و ص46