زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...
زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...

پان تورکیسم و پان تورانیسم به مثابه جنبشی سیاسی

«بررسیهای مفصّل و دقیق نشان می دهد که: «پان تورکیسم و پان تورانیسم جنبشی سیاسی است»(66)؛ جنبشی که از نظر فرهنگی و سیاسی سخت تحت تأثیر فرهنگ استعماری و سیاست استعماری دول اروپایی قرار داشته است. این جنبش در مراحل آغازین از طرف افرادی مانند آرمینیوس وامبری که در پی یافتن متحدّی برای انگلستان در مبارزه با نفوذ روسیه در آسیا بود تبلیغ می شد، امّا پس از افزایش روابط نظامی، اقتصادی و سیاسی آلمان با عثمانی پان تورکیسم مورد حمایت محافل آلمانی که در حال مبارزه با انگلستان و روسیه (اسلاوها) بودند قرار گرفت و سخن از برادری جنگی چند هزار ساله میان ترک ها و آلمان ها و دشمنی مشترک آنان با اسلاوها به میان آمد.(67)
پان تورکیسم و پان تورانیسم نیز مانند جنبش های سیاسی پان ایرانیسم، پان عربیسم و پان های دیگر (پان ژرمانیسم، پان اسلاویسم و...) ابزاری سیاسی برای وصول به هدف های سیاسی معیّن اند. بر حسب نیاز استعمار سرمایه داری و طبقات حاکم محلّی، فرضیّه های «پان» زمانی چه با تحلیل نژادی و چه با استدلال های زبان شناسی در این یا آن کشور مطرح یا به بوته فراموشی سپرده می شوند. نکته ی اصلی این است که ناسیونالیسم های نژادی (پان سازی) در همه ی اشکال آن بخشی از فرهنگ استعماری است و ارزش علمی و پایگاه تاریخی ندارد. استعمار سرمایه داری آگاهانه و با قصد میان اقوام و گروه های انسانی اختلاف می اندازد تا حکومت کند و تاکنون توانسته در شرق، اقوام خویشاوند در جامعه ی بزرگ شرق را از یکدیگر جدا کند و به جان هم بیدازد و موفّق هم بوده است.»

پروفسور شاپور رواسانی/نادرستی فرضیه های نژادی آریا، سامی و ترک/ص108-109
پاورقی هادر این لینک

فرضیه نژاد سامی و تعمیم نظریات زبانشناختی به نژادشناختی

بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که:

«تقسیم گروه‌های انسانی به نژادهای پست و برتر و سپس تقسیم نژاد سفید به آریا و سامی به کمک زبان‌شناسی در حقیقت و عمل یک رده‌بندی و تقسیم‌بندی سیاسی با مقاصد اقتصادی طبقاتی و استعماری است و پایه و اساسی در علوم طبیعی، علوم اجتماعی و تاریخ ندارد.» (21)

درباره‌ی نژاد «سامی» و «آریا» می‌توان در بررسی چگونگی استدلال‌های نظریه‌پردازان نشان داد که هر وقت زبان‌شناسان خواستار نشان دادن حدود و ثغور یا محل زندگی اولیه یا خطوط مهاجرتی گروه‌های زبانی معینی هستند، از اقوامی‌که به‌نظرشان بر پایه‌ی مشترکات زبانی در یک گروه قرار می‌گیرند یاد می‌کنند، و هر وقت نظریه‌پردازان نژادی در صدد اثبات «هم‌نژادی» اقوامی برمی‌آیند از مشترکات و مشابهات زبان‌شناسی آنان سخن می‌گویند.

البته در طول تاریخ و از زمان‌های بسیار دور در مناطق مختلف جهان اقوام و قبایل و گروه‌های انسانی متعدد و مختلفی زندگی می‌کرده‌اند که زبان، فرهنگ و نام خودشان را داشته‌اند و با یکدیگر چه از نظر فرهنگی به‌مناسبت مهاجرت‌ها، مبادلات تجاری، جنگ‌ها و صلح‌ها مربوط بوده‌اند، اما در هیچ کتیبه یا سند تاریخی، هیچ قومی به خود نام «سامی» نداده است:

«عهد عتیق از اقوامی سخن می‌گوید که از سام منشأ گرفته‌اند، بی آن‌که آنان را سامی‌ها یا سامی بنامد.» (22)

با توجه به آنچه گفته شد، این پرسش مطرح می‌گردد که امروزه چگونه می‌توان در تعیین هویت تاریخی، قومی و فرهنگی، تعلق داشتن به یک قوم را که اصولاً بدین نام و نشان وجود نداشته است، ملاک و پایه‌ی استدلال‌ها و بررسی‌ها قرار داد.

دانش امروزی اثبات می‌کند که فرضیه‌های نژادی از بیخ و بن نادرست است و نمی‌توان جامعه‌ی انسانی را به استناد تفاوت‌ها در مشخصات ظاهری جسمانی، به «نژادها» رده‌بندی نمود، سپس این رده‌بندی را به فرهنگ و تمدن و استعدادهای فکری و ذهنی تعمیم داد و در درون یک «نژاد» معین نیز دست به تقسیم داخلی زد و آن‌را به گروه‌های کوچک‌تری، که باز هم باید از لحاظ صفات جسمانی و مشخصات فرهنگی متفاوت بوده و یکی بر دیگری مزیت و برتری داشته باشد تقسیم نمود.

همچنین، بررسی‌های زبان‌شناسی نشان می‌دهد که زبان‌شناسی نمی‌تواند پایه و اساس قوم‌شناسی یا چیزی شبیه آن باشد و با مقایسه‌ها و تحلیل‌های زبان‌شناسی نمی‌توان نوعی ردیابی و «فسیل‌شناسی» زبانی راه انداخت و بر اساس آن انسان‌ها را به «نژادها»ی مختلف تقسیم و برای‌شان «وطن اولیه» و «زبان اولیه» تعیین کرد. (23)

پروفسور شاپور رواسانی/نادرستی فرضیه های نژادی آریا، سامی و ترک/ص86-88

تفاوت زرتشت و پیامبران ابراهیمی در تبلیغ آیین

«...[یکی از] ویژگی[های] رهبری پیامبران ابراهیمی...،آنستکه پیامبران ابراهیمی برای پیشبرد اهداف و برنامه های انقلابی خود رأس هرم قدرت را نشانه گرفته و آماج تهاجمات تبلیغی خود قرار می دهند. رسالت آنها نبرد با طاغوت زمانه است که دشمن عینی توحید و پشتیبان اصلی مذهب شرک و ستم اجتماعی می باشد؛ و هرگز همچون فلاسفه،"پیامبران شرقی" (کنفسیوس، بودا و...) و نظریه  پردازان برج عاج نشین غربی برای تبلیغ دین و آئین خود دست به دامن دربارهای پادشاهی و قدرتهای  سیاسی زمانه نشدند.

این ویژگی...را میتوان با آنچه تاریخنگاری رسمی"زرتشتی"درباره پیامبر افسانه ای خود میگوید، مقایسه نمود. طبق این اسناد، طی ده سال تبلیغ و دعوت دینی در درون اجتماع، تنها یک نفر به زرتشت میگرود! (تاریخ ایران، جلد اول،631). وی ناگزیر به دربار گشتاسب روی آورد و از او یاری جست؛ و تنها با تکیه بر قدرت و امکانات دولتی گشتاسب بود که دین او منتشر شد:"او بود که حربه و تکیه گاه زرتشت و اهورا شد و آئینی را که به زنجیر بسته بود و توان حرکت نداشت، از قید رها کرد"(فروردین یشت اوستا). اما چون پادشاهان پسین از حمایت این مذهب دست برداشتند، دوباره به انزوای تاریخی دچار شد؛ تا آنکه پادشاهان ساسانی آنرا با ترکیبی جدید به زور حاکم گرداندند! اصول عقاید و احکام اجتماعی و اخلاقی دین مزدیسنا هیچ پیوند و سنخیتی با نیازها، گرایشها و آرمانهای مردم ستمدیده نداشت؛بطور یکجانبه و افراطی از سلطه ومنافع  اربابان زر و زور و تزویر حمایت میکرد؛ و رنجبران و محرومان را تحقیرکرده و خواهان تشدید ستم و سرکوب و استثمار آنها بود! (نگاه کنید به "تاریخ سیاسی ایران باستان"،بخش دوازدهم).


محمود رضاقلی/جامعه شناسی و تبیین تاریخ /ص346

تشکیل پان ترکیسم و قهرمان سازی از چنگیز و آتیلا

«آرمینیوس وامبری که در خدمت استعمار انگلستان بود: «... در مدت اقامتش در استانبول کوشش می کرد توجّه روشنفکران ترک را به خویشاوندی نژادی و فرهنگی شان با ترک های آسیای مرکزی جلب کند.»(45) وامبری «... با بسیاری از ترک ها تماس و با سلطان عبدالحمید شخصاً دوستی داشت... او از رابطه ی قومی و زبانی میان ترک ها و مغول ها سخن می گفت و نظریّاتی را که بوسیله ی دانشمندان بلغاری تکامل یافته بودند ارائه می داد. آنها ترک ها، فنلاندیها، بلغاریها و استونی ها و دیگر اقوام را در گروه تورانی قرار می دادند.»(46) وامبری که می کوشید در رقابت استعماری روسیه و انگلستان در آسیا دشمن نیرومندی در برابر روسیه به وجود آورد، سخت پان تورکیسم را تبلیغ می کرد و بر مسئله ی خویشاوندی ترک ها و مغول ها تکیه می نمود و معتقد بود که ترک های اصلی از نسل مغول ها هستند نه تاتار، و نظر می داد که اقوام ترک در هجوم هون ها به اروپای شرقی شرکت داشته اند.(47) 
مجسمه آتاترک در اسرائیل
 یکی از نتایج خویشاوند شمردن ترک ها و هون ها این شد که آتیلا و چنگیز از جانب پان تورانیست ها و پان تورکیست ها بعنوان قهرمانان بزرگ تاریخ ترک مورد تکریم و تجلیل قرار گرفتند. ضیاء گوک آلپ در اشعار خود می گوید: «... آتیلای من، چنگیز من، این قهرمانان که شهرت بزرگ نژاد مرا می سازند دچار تهمت و افترا شده اند در حالی که کمتر از اسکندر و سزار نبوده اند.»(48) نکته ای که مورد توّجه گوک آلپ و بسیاری از پان سازها و پان بازها در همه ی اقوام و ملل قرار نگرفته و نمی گیرد این است که چه آتیلا، چه چنگیز و چه سزار و اسکندر و همتایانشان از سایر اقوام و ملل، از نظر تاریخ و تمدّن بشری در سطح بسیار نازلی قرار دارند زیرا تجاوز، خونریزی و کشتار و غارت از طرف هر کس و رهبر و پیشوای هر قوم و نمایندگان هر ملّت و طبقه ای صورت گیرد کاری غیرانسانی و غیراخلاقی است و تجاوز به حیات انسانها، بدون توّجه به قومیّت متجاوز و متجاوزان چه در گذشته های دور یا نزدیک و چه در زمان حاضر انجام گرفته باشد محکوم و مردود است. نه فقط تجاوز و ظلم و غارت بلکه باید متجاوز، ظالم و غارتگر را در همه ی اشکال آن محکوم دانست و رد کرد نه اینکه متجاوز خودی را «فاتح» شمرد و به او افتخار کرد امّا متجاوز بیگانه را «وحشی و غارتگر» دانست و به او لعنت فرستاد.»
پروفسور شاپور رواسانی/نادرستی فرضیه های نژادی آریا، سامی و ترک/ص102-103
پاورقی هادر این لینک

گزارش آیت الله طالقانی از ماجرای فرقه دموکرات در آذربایجان و رفتار نظامیان پهلوی


«طالقانی در بخشی از گزارش «مشاهدات من در زنجان» درباره اتهام بی عفّتی در میان دموکراتها آورده  است که من مدرکی به دست نیاوردم، ولی «باید اعتراف نمود که تمام بی عفّتیهایی که سراغ می دادند، به اندازهء یک روز جمعه تابستان در دربند، در شمیران، نبود»1
همچنین در گزارشهای شفاهی او آمده است:
«قبلاً به ما گفته بودند دموکراتها همه را سر بریده اند و اموال مردم را غارت و تاراج کرده اند و چنان زمینه ذهنی ای برای ما آماده کرده بودند که ما فکر می کردیم از شهر چیزی باقی نمانده است؛ ولی وقتی به آنجا رفتیم، دیدم با آنکه دموکراتها نیز چنین اقداماتی بر ضدّ مخالفان آن انجام داده اند، ولی بیشتر اقدامات وحشیانه و غیرانسانی، از جمله چپاول و اموال مردم، تجاوز به ناموس و غیره، از جانب ارتشیها بوده است.»2
1-مناره ای در کویر،ج1،ص379
2-طالقانی و تاریخ،ص79.
به نقل از«پیک آفتاب،پژوهشی در کارنامه و اندیشه نامه آیت الله سیدمحمود طالقانی-ص78-79/محمداسفندیاری.