زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...
زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...

تحلیلی بر کلمات دخیل عربی در فارسی

درباره واژگان عربی وارده در زبان فارسی و معنای اصلی آنها در عربی، و مطابقت شان با معنای رایج مورد استفاده در فارسی؛ به قلم آقای ابراهیم رفرف"

«ظاهرا بسیاری از کلمات عربی رایج در فارسی در معنای غیر متعارفی به کار میروند، یعنی در معنائی که در زبان عربی اصلا رایج نبوده و یا معنائی مهجور و درجه دو میباشد. این تحلیل زبان شناختی قصد آن را دارد که به یک موضوع تاریخی نزدیک شود، بدین معنی که اگر ورود دین اسلام و زبان عربی بدوا از طریق فشار فرهنگی یا خشونت نظامی صورت گرفته باشد، در آن صورت باید معنای کلمات دخیل عربی در فارسی به معنای «عربی» آنها بسیار نزدیک باشند و نباید واگرائی وجود داشته باشد. وجود واگرائی بدان معنا است که نیاکان ما در طول اعصار به صورت آزادانه از مصالح زبان عربی برای غنای زبان خودشان استفاده میکرده‌اند. اینک به بررسی چند کلمه دیگر میپردازیم.»


تحلیلی بر کلمات دخیل عربی در فارسی (1)



دانلود کتاب عقل فقهی

کتاب عقل فقهی نوشته  روحانی مصلح و نواندیش حجت الاسلام مرحوم عباس یزدانی

دریافت (10مگابایت)




نوروز و ترکان؛بنیانگذاران جشن نوروز؛ (منشأ غیر ایرانی نوروز)

«بنیانگذاران جشن نوروز: آیا بنیانگذاران جشن نوروز ایرانیان هستند یا مردمان آسیای مرکزی؟-؟ شاید برخی ها با دیدن این پرسش گمان کنند که من در صدد زیر سؤال بردن ماهیت ایرانی جشن نوروز هستم، اما اگر اندکی تأمل فرمایند خواهند دید که این موضوع نه فقط به عنوان سؤال بل مطابق اسناد تاریخی و آثار موجود امروزی مطرح است و نشان می دهد، که اصل و اساس این جشن ایرانی نیست. و برای عده ای حق می دهم که از این سخن تعجب کنند زیرا یک عامل تاریخی و یک عامل عمدی که به صورت یک پروژة بزرگ توسط گروه محمد علی فروغی بشدت به اجرا گذاشته شد، طوری در ذهن مردم جای داده است که کسی در ایرانی بودن جشن نوروز تردید نمی کند. و چون در بیشتر دوره های تاریخی، ایران قوی ترین قدرت منطقه بوده، و قدرت هر چیز را تملک می کند، جشن نوروز را هم تملک کرده است.

دست اندرکاران لغتنامۀ دهخدا و نیز دکتر معین در فرهنگش تلنباری از افسانه ها و خرافه ها آورده اند تا منشأ عید نوروز و بینانگذار آن را معرفی کرده باشند،گاهی آن را به جمشید نسبت داده اند؛ در حالی وجود خود جمشید، افسانه است تا چه رسد بنیانگذار عید نوروز باشد. گاهی به شاه دیگر که برای اولین بار در تاریخ بشر نی را شکست و شکر میان آن را شناخت و به شکرانة آن، آن روز را نوروز نامید و جشن گرفت. و از این قبیل افسانه ها.

جشن نوروز را ترکان بنا نهاده اند: بهتر است پیش از هر چیز به سرزمین اصلی ترکان توجه شود مناطقی که خاک اصلی ترکان است عبارت است از: شرقاً دیوار چین. شمالاً دریای منجمد شمالی تا برسد به کوه های اورال، از اورال به بعد مرز اصلی جنوبی سرزمین روس و اوکراین تا برسد به رودخانة دنیپر. غرباً کوه اورال در بخش اول، و رودخانه دنیپر در بخش دوم. جنوباً فلات تبت، کوه های هندوکش، جیحون، دریای خزر، کوه قفقاز.

ترکان داخل فلات ایران و نیز ترکان آناطولی (ترکیه) در اصل، همگی مهاجر هستند.

هیچ مدرک تاریخی مسلّمی وجود ندارد که از بنیانگذاران جشن نوروز گزارش بدهد. اما «آثار موجود»، مدارک مهم و گویا هستند و منشأ جشن نوروز را مشخص می کنند. همانطور که امروز دانش زیست شناسی طبیعی بر آثار و نیز فسیل ها مبتنی است، موضوع جشن نوروز را نیز باید از آثار زندة آن که هر سال عملی می شوند، شناسائی کرد:

سفره هفت سین: آثارِ «تاریخ واژگان» نشان می دهد که اصل آن «هفت شین» بوده است، و برخی از عناصر لازم در آن سفره از کهن ترین زمان جشن نوروز باقی مانده و دوام داشته و دارد، اما برخی از آنها مشمول تغییرات و تحولات تاریخی شده است، چهار عنصر از عناصر کهن و اصلی را امروز نیز می شناسیم:

1- سبزه: ترکان در پیش از اسلام خدایان متعدد را پرستش می کردند؛ خدای گیاه و الهة سبزی (خدای طبیعت سبز) را «شمن» می نامیدند، و «شمن= چمن» را نماد اعلای آن الهه می دانستند. و آن را بعنوان اولین عنصر لازم و ضروری در سفرة جشن قرار می دادند تا به وظیفۀ اصلی خود در سپاس از شمن که اینک با آمدن بهار نعمت هایش را به آنان ارزانی خواهد داشت، به جای آورده باشند.

چمن یک واژۀ فارسی (اعم از مادی، پارتی، پارسی، و یا باقی مانده از اقوام پیش از آریائی ایرانی) نیست. زیرا این واژه هیچ مشتقات و واژگان همخانواده ندارد، تنها یک «تکواژه» است. و نباید الفاظی از قبیل «چمیدن، چمانیدن، چماندن» را از همخانواده های آن دانست. زیرا «چم» در فارسی به معنی «خَم» است با این فرق که خم بر هر خمیدگی اطلاق می شود، اما چم آن نوع ویژۀ خم است که اولاً گوشه و زاویه ایجاد نکند، ثانیاً با نوعی نرمی و لطافت و حتی (در رفتار انسان) با ناز و تنازی نیز همراه باشد. همانطور که این دو لفظ در اصطلاح مردمی در کنار همدیگر به صورت «چم و خم» می آیند. و منابع لغت نیز هیچ رابطه ای میان چمن و این واژگان را تأیید نکرده اند.

چمن همان لفظ معروف «شمن» است که ابتدا به «سمن» و سپس به چمن تحول یافته است. اهل ادب و لغت بهتر می دانند که از این قبیل تحولات (باصطلاح) در بیوگرافی الفاظ در زبان های مختلف، بسی فراوان است، بویژه وقتی که واژه ای از زبانی به زبان دیگر وارد می شود.

2- سمنو: دومین عنصر اصلی تشکیل دهندة سفره نوروز، سمنو است. غذائی که بی واسطه و بدون طی مراحل مستقیماً از چمن دانه تهیه می شود. تنها آمیزة آن آرد است که مانند خودش مستقیماً از گندم گرفته می شود.

در این جا باید به دو پسوند ترکی که کاربرد نسبتاً واحدی دارند، توجه شود: پسوند «و» و پسوند «ی»؛ مانند «قجرلو» و «قجرلی»، «پولادلو» و «پولادلی»، «ایل بسطاملو» و « ایل بسطاملی» و «تهرانلو» و «تهرانلی». هر دو پسوند نسبت و انتساب هستند، که در فارسی حرف نسبت «و» وجود ندارد و باید گفت «تهرانی» و «تهرانو» گفتن درست نیست.

شمنو= سمنو= چمنو= سمنی: امروز در آذربایجان هرگز لفظ سمنو به کار نمی رود و همگان سمنی می گویند.

سمنو پزی در اصل پیش از آن که یک غذا پزی باشد، یک پرستش است؛ پرستش الهة شمن. و اوراد مخصوص به خود داشته و دارد، حتی امروز در میان ترکان از آن جمله در آذربایجان، هنگام پختن سمنو سرود پرستش آمیز را می خوانند که با این دو جمله شروع می شود:

سمنی ساخلا منی‌     ئیلده گوردرم سنی‌: سمنی مرا حفاظت کن و نگه دار که نذر می کنم هر سال تو را برویانم.

نکته این است که نمی گوید هر سال تو را می پزم، می گوید هر سال تو را می رویانم. اصل رویش و رویانیدن شمن را به پختن آن مقدم می دارد. شمنو در واقع هدیه ای است به الهة شمن که با تهیه آن به استقبال خدای شمن می روند و یک خوشامد گوئی است.

امروز هم به خوبی روشن است که نگاه مردمی به سمنو یک نگاه قداست آمیز است؛ پس از گذشت بیش از هشتصد سال از مسلمان شدن ترکان و سقوط شمن پرستی در میان شان، آثار این قداست در میان مردم هست؛ خانمی را می شناسم که فرزندانش پس از تولد می مردند، نذر کرد هفت سال پیاپی در هر نوروز یک تیان بزرگ سمنو بپزد تا فرزند سومش زنده بماند.

و چون همه چیز نوروز، از آن زمان ها ی کهن به میان آریائیان وارد شده، امروز در میان فارس ها نیز سمنو مقدس است. و اساساً هدف از حضور سمنو در سفرة عید غیر از قداست چیزی نیست.

3- شکر: همانطور که دیدیم دهخدا نیز به حضور شکر در عهد باستان در مراسم نوروز، اشاره کرده است، امروز نیز شیرینی در سفرۀ نوروز حضور ضروری و حتمی دارد.

4- شالّلق: در گذشتة نه چندان دور، خانه ها و اطاق ها «روزنة سقفی» داشتند. ای کاش امروز نیز بودند، زیرا در تصفیۀ هوای داخل منزل نقش حیاتی دارد، ولی آپارتمان کجا و روزنۀ سقفی کجا. حتی «پاسیو ها» نه تنها نمی توانند آن نقش را داشته باشند، بل مضرّاتی هم دارند که آپارتمان نشین ها به آن آگاهند، حتی در خانه ها ی اختصاصی ضرر دیگری نیز متصور است و آن حضور گیاه در پاسیو است که هنوز از نظر علمی روشن نیست که حضور گیاه در درون خانه مفید است یا مضر و دارای خطر.[9]

در شب عید جوانان و میان سالان، به پشت بام همسایه و آشنایان می رفتند و شالی را از روزنه سقف به داخل خانه وارد می کردند، صاحبخانه می بایست مطابق شأن خود و شأن صاحب شال، چیزی به آن ببندد. مسئله به قدری مهم بود که گاهی منشأ گلایه های سالانه می شد؛ مادری می گفت: پسرم آمده به خانه تان شال انداخته، چیز ناقابلی برایش بسته اید. صاحبخانه می گفت: ببخشید عید آینده جبران می کنم. گاهی نیز سر از کینه ها در می آورد.

شاللق، عبارت بود از جوراب دستبافت، الجک= دستکش دستبافت، کمربند، خنجر، انار، تخم مرغ، و آجیل. این ها را در یک سینی گذاشته و در سفرۀ عید قرار می دادند که به شال ها ببندند.

این چهارشین از هفت شین، امروز نیز حضور دارند و شناخته شده هستند، سه شین دیگر را نمی شناسیم همانطور که پس از تحول به سین، غیر از عناصر اصلی، عناصر مختلفی گذاشته می شود گاهی سرکه می گذارند گاهی به جای آن سین دیگر.

شب شاللّق: «شاللق گئجه سی» این مراسم همانطور که گفته شد، در شبی برگزار می شد که فردایش روز عید نوروز می شد. شهریار در حیدر بابا می گوید:بایرامیدی، گئجه قوشی اوخوردی،‌آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی،‌هر کسی شالین بیر باجادان‌ سوخوردی،ای نه گوزل قایدادی شال ساللاماق‌بیگ شالنا بایراملغین باغلاماق‌

اما در بخش هائی از سرزمین های ترک نشین دیده می شود که دوست دارند مصراع اول شعر شهریار را بدین صورت بخوانند:

چارشنبه ایدی، گئجه قوشی اوخوردی.

یعنی آنان شاللق را در کنار دیگر مراسم چهارشنبه برگزار می کرده اند، که البته از تغییراتی است که توسط برخی حاکمان رخ داده و لفظ «چهارشنبه» نیز در ترکی وجود ندارد.

آریائی ها: در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ معین، سعی شده که نوروز یک پدیدة آریائی شناخته شود. و صد البته پیروان محمد علی فروغی فراماسونر، در این باب بسی کوشیده اند. گروه فراماسونی که آشکارا یک تناقض را ترویج می کردند؛ از جانبی لیبرال تر از هر لیبرال بودند و از جانب دیگر ناسیونالیستتر از هر ناسیونالیست، در حدی که در پرستش نژاد آریا و ایران پرستی، نمونه روزگار خویش بودند. و جریان کابالیسم تاریخی[10] نیز به شدت پشتیبانی شان می کرد.

پس از انقلاب اسلامی، به جای جریان فراماسونی فروغی و نیز نفوذ صهیونیسم، بار این ماموریت به دوش دو جریان دیگر گذاشته شد.

1- تصوف داخلی که نام «عرفان» را به خود گرفته است.

2- نفوذ دادن کهانت هندی به نقاط حساس و افراد مؤثر جامعۀ ایران.

جشن نوروز هرگز یک پدیدة آریائی نیست، علاوه بر این که هیچ دلیل تاریخی بر این ادعا وجود ندارد، آثار به جای مانده و زنده و عملی سفرة عید ثابت می کند که بنیانگذار این جشن، ترکان هستند که بیان شد.

در ثانی؛ باید پرسید: چرا آریائی های هندی هیچ آشنائی با این جشن نداشته و ندارند؟ بدیهی است کوه های اورست و فلات تبت و هندوکش، مانع ارتباط ترکان با سرزمین هند بود، حتی آریائی های هندی ابتدا به ایران آمده سپس از ایران به هند رفته اند. این واقعیت نشان می دهد که آریائی ها در آغاز هیچ آشنائی با جشن نوروز نداشته اند. و آریائی های ایران که در طول جیحون و کوه قفقاز با ترکان همسایه بوده اند به تدریج تحت تأثیر ترکان شمن پرست، این جشن را شناخته اند.

و نیز باید پرسید: چرا آریائی های اروپا با چیزی بنام جشن نوروز هیچ آشنائی ندارند؟ بویژه یونانیان که وفادارترین قوم آریائی به فرهنگ تبار دیرین شان بودند و در حفظ میراث فرهنگی کهن شان می کوشیدند.

آریائی های ایران هنگام ورود به ایران با یک دین روشن و واضح روبه رو شدند که «دین کادوسیان» در حوالی رود ارس بود، دین مذکور را که آورندة آن «جاماسب» کادوسی بود[11]، پذیرفتند، و خدای خدایان خود را که «ذئو= دئو. و- در اصطلاح یونان: ذئوس» نامیده می شد، کنار گذاشته و او را «ذیو= دیو» نامیده و مصداق اهریمن دانستند، اما آریائی های یونان همچنان در ذئوس پرستی پایدار مانده بودند. اگر جشن نوروز یک پدیدة آریائی بوده پس چرا هیچ ردپائی از آن در تاریخ یونان نیست؟ همچنین آریائی های دیگر بخش های اروپا.

شاید گفته شود: آریائی های ایران پس از استقرار در ایران چنین جشنی را بنیان نهاده اند. خوشبختانه تاریخ آریائی ها (که حدود 3400 سال پیش به ایران آمده اند) دربارة امور مهم فرهنگی و پدیده های بزرگ از این قبیل، روشن است دربارة هیچ دربار یا شخصیت شناخته شدة اجتماعی آریائیان، گزارشی نیامده که موسس جشن نوروز باشد. مگر افسانه هائی که در افسانه بودن نیز افسانه ترند. و خود همان منابع تصریح دارند که همة اینها افسانه است.

درست است: جشن نوروز پس از استقرار آریائی ها در ایران، مرسوم شده است، اما سخن در رواج و مرسومیت نیست، سخن در تبار شناسی و ریشه شناسی این جشن است.

برای فردی مثل من چه فرق می کند که جشن نوروز منشأ آریائی داشته باشد یا منشأ ترکی. بحث در تحریف واقعیات تاریخی است که برای اهداف خطرناک و سوارشدن مجدد مستکبران کابالیست بر جامعۀ ایران است. و این بار بازدم متعفن این فکر خطرناک از ناحیه کاهنان هندی که افکار غربیان را نمایندگی می کنند، بر جامعۀ ما دمیده می شود. این بار می کوشند جریان فراماسونی فروغی را با شعار دین، از نو زنده کنند؛ دم از «اسلام ایرانی» می زنند، شعاری که فروغی و پیروانش نمی توانستند چنین شعاری را فراز کنند.»  به قلم استاد مرتضی رضوی

منبع: ( در این مقاله درباره جهانی نبودن آیین نوروز و اینکه این آیین همیشه در اول سال برگزار نمی شده نیز بحث شده است.)

همچنین بنگرید به این کلیپ که کارشناس بی بی سی فارسی از قول مهرداد بهار درباره منشأ غیر ایرانی آیین نوروز سخن می گوید.

انوشیروان عادل یا ظالم؟!

درباره انوشیروان و عدالت اش زیاد شنیده و خوانده ایم تا جایی که کلمه عادل به نزد برخی تبدیل به پسوند نام انوشیوران شده! و حتی  سعدی در آثار اش از او یاد کرده است. اما کاوش در منابع تاریخی مشخص می کند که این لقب، توسط درباریان اش به او اعطا شده، و احتمالا بعد از کشتار و قتل عام فریب کارانه و ناجوانمردانه ای بود که نسبت به جنبش مزدکی ها به راه انداخت. در مطلب ذیل به دو واقعه تاریخی اشاره می کنیم تا  مشخص شود که انوشیوران عال بود یا متوحش؟!

«پس از قتل عام گسترده ای که سیف ذی یزن در یمن از حبشیان به راه انداخت و اکثریت آنان را کشت و باقی مانده را به بردگی گرفت در یک غافلگیری غلامان حبشی او را کشتند، خبر به انوشیروان رسید، سخت آشفته شد و باز وهرز را به یمن فرستاد با چهار هزار مرد و بفرمود که هر که به یمن اندر است از حبشه، همه را بکش، پیر و جوان و مرد و زن و بزرگ و خرد و هر زنی که از حبشه بار دارد، شکمش را بشکاف و فرزندان بیرون آور و بکش، و هر که موى او جعد است اندر یمن بکش، و هر که هواى حبشیان خواهد و میل کند بدیشان بکش، پس وهرز به یمن آمد و همچنین کرد و نامه کرد به نوشروان که هر چه فرمودى کردم و یمن را پاک کردم از حبشه و از نسل ایشان. نوشروان نامه کرد به احماد و گفت صواب کردی»1 تاریخ بلعمی جلد 2 ، برگه 1037

«پروکوپیوس ، مورخ نامدار رومی که شرح نبردهای ایران و روم را نوشته است می نویسد: «شهر بروئی میان انطاکیه و هیراپولیس واقع است ، خسرو انوشیروان دستور داد به وسیله نردبان از حصارها پائین رفته و دروازه ها را بگشایند و بقیه سپاهیان را به داخل شهر راهنمائی کنند ، طولی نکشید که فرمان و اوامر او اجرا شد و لشکریان ایران همگی به شهر ریختند ، خشم خسرو در این هنگام حد و اندازه نداشت و پس از آنکه تقریباً تمامی شهر را آتش زد و با خاک یکسان ساخت به دژی که مردم در آن پناه گرفته بودند حمله برد . مگاس، اسقف شهر بروئی به شتاب به بروئی آمد و چون اوضاع آشفته آنجا را دید سخت آزرده خاطر گشت و خسرو را نکوهش کرد که چرا با مردم اینطور با بیرحمی رفتار کرده است و برخلاف شرایط عدل و انصاف مردم را بی هیچ گناهی غارت نموده و شهر را آتش زده و با خاک یکسان کرده است»

«ایرانی ها مردم شهر [انطاکیه] را مغلوب و متواری ساخته و به قتل عام پرداخته بودند و از پیر و جوان و زن و مرد هرکه را می یافتند از دم شمشیر می گذرانیدند، معروف است که در این گیرودار دو زن از یکی از خانواده های سرشناس انطاکیه از حصار خارج شدند و از بیم آنکه مبادا به دست دشمن بیفتند و توهین و تجاوزی به ایشان وارد شود به کنار رود اورونت رفته صورت خود را با دست پوشاندند و هر دو خود را به امواج رودخانه سپردند و بزودی از نظرها ناپدید گردیدند ، بدین ترتیب بلا و تیزه روزی از هر سو به مردم شهر انطاکیه روی آورد، مردان و زنان با بچه های خود به سوی دروازه ها برای فرار هجوم آوردند و چون راه تنگ بود و اسبان رم کردند، مردم به روی هم به زمین می افتادند و سربازان انوشیروان نیز بی محابا و به تندی از روی افتادگان با اسب رد میشدند، بدین ترتیب گروه زیادی از مردم شهر هم در برابر دروازه ها به هلاکت رسیدند...»
منتخبی از کتاب : جنگ های ایران و روم ، اثر پروکوپیوس

برگرفته از این مقاله

نظر دکتر شریعتی درباره انوشیروان موسوم به عادل

آیا ساسانیان خورشید را می پرستیدند؟!(درباره سابقه آتش پرستی در شریعت سابق زرتشتان)

از یکتاپرستی در ایران باستان زیاد شنیده و خوانده ایم. اما بررسی مدارک تاریخی مشخص می کند این سخنان، حرفهای دقیقی نیست. زیرا داریوش هخامنشی در کتیبه بیستون با صراحت از وجود دیگر خدایان در کنار اهورا مزدا یاد کرده و این یعنی شرک واضح! و نیز وجود مدارکی  دال بر آتش پرستی در دوره ساسانی؛ که در پی می آید.
 برخی ها، از بیان چنین سخنانی - مثل ایرانیان از همان اول یکتاپرست بودند- اغراض خاصی را دنبال می کند؛ به این طریق که با مقایسه یکتاپرستی دوره قبل و بعد از اسلام، برتری خاصی را به لحاظ  قدمت به نفع دوره باستانی می دهند! برخی نیز از تکرار چنین ادعاهایی قصد بهره برداری ایدئولوژیک یا تئولوژیکِ مبتنی بر یکتاپرستی دارند...!
در این پست مطلبی نقل می کنم از وبگاه حق و باطل که اسنادی ارائه کرده دال بر وجود آتش پرستی در دوره ساسانی. اصطلاح آتش پرستی که می آید، برخی  تشکیک می کنند که این آتش پرستی از سنخ عبادت و پرستش نیست بلکه بمعنی پرستاری می باشد و زرتشتیان در آتشکده ها از آتش خاصی به طرزی نمادین نگهداری یا پرستاری می کنند. اما در این اسناد که مربوط است به مناظرات و مکاتبات مذهبی مسیحیان با موبدان زرتشتی، به وضوح می یابیم که تلقی کشیشان مسیحی همان پرستش یا عبادتِ آتش است که درباره پذیرش و یا عدم پذیرش اش با زرتشتیان مجادله و محاجّه می کنند. مطلب مذکور:
خدای ساسانیان چه بود؟
 در نامه نگاری های موجود بین عیسویان و یا دیگر ادیان با آتش پرستان ساسانی ما هیچ اثری از دین زرتشتی یا کتاب نمی بینیم. از این نامه نگاری ها و مناظره ها می فهمیم که این افراد با هم ارتباط داشته اند و مکاتبه و نامه نگاری و مناظره داشته اند ...

پس طبیعتا اگر کتابی موجود بوده باید نقدی بر آن می نوشتند یا خود آتش پرستان آن کتاب را به عنوان سند معرفی میکردند که نکردند. پروفسور کریستین سن در این باره می گوید: "در مطالعه روایاتی که از منابع نصرانی در دست است ، بیش از هر چیز یک نکته جلب توجه میکند و آن مقام فائقی است که خورشید در آیین مزدیسنی ساسانیان دارا بوده است ." ایران در زمان ساسانیان – کریستین سن – ص 153
یزدگرد دوم به این عبارت سوگند یاد میکند :
« قسم به آفتاب ، خدای بزرگ ، که از پرتو خویش جهان را منور و از حرارت خود جمیع کائنات را گرم کرده است » ( الیزه – لانگولا – ج2- ص 197)
و این پادشاه چهار بار سوگند به آفتاب را تکرار کرده ( همان– ص 198 )
وقتی که روحانیون عیسوی را به ترک آیین خود واداشتند، شرط کردند که به جای معبود سابق خود خورشید را بپرستند و این نکته در رسائل شهدای سریانی به کرات تصریح شده است. شاپور دوم به شمعون برصبعی قول داد که بر جان او ببخشاید، اگر آفتاب را ستایش کند ( لابور ص 65 )

بنابر روایت پروکوپیوس (جنگ ایران – کتاب اول – بند 3) از احکام مغان این بود که شمس طالع را باید ستایش کرد. الیزه عبارت ذیل را از زبان رئیس خلوت پادشاهی ایران نقل میکند :«شما نمیتوانید از پرستش خورشید امتناع بورزید ، زیرا که خورشید از پرتو خود عالم را روشن می کند (لانگولا ج 2 ص237)"
کریستن سن – ایران در زمان ساسانیان – ص 286-287
نامه پادشاه به عیسویان ارمنستان و پاسخ عیسویان به او ...
فرمانی که مهرنرسه به عنوان پادشاه ساسانی به نجبای ارمنستان فرستاد. لازار فرپی (اکینیان 1 ص 375-76) که ظاهرا نیم قرن پس از وقایع مذکور میزیسته آن اعلامیه را به شرح ذیل نقل کرده :
"ما دیانت خود را که مبتنی بر حقیقت و بر اساس قواعد محکم است ، برای شما فرستادیم .میل داریم شما ...کیش مقدس و حقیقی ما را بپذیرید و دیگر در آن دیانت که همه میدانیم باطل و بیفایده است باقی نمانید .بنابراین پس از مشاهده این فرمان بدون اینکه خیالات دیگری در خاطر خطور دهید باید اصول دیانت ما را به طیب خاطر بپذیرید."(لانگولا ج2-ص281)
 پاسخ عیسویان به تهدید پادشاه:
"ما هنگامی که در حضور شاهنشاه بودیم مغان را که قانونگذار شما هستند ، مورد استهزا قرار میدادیم . از این رو محض احترام شما آن نامه را که موجب استهزا میباشد باز نکردیم و دست خط شما را نخواندیم زیرا دینی که میدانیم تحقیقا باطل است و نتیجه اوهام مشتی دیوانه و نادان بیش نیست و تفصیل موهومات آن را علمای مزور شما شرح داده اند ، هرگز قابل پیروی نشناخته اصول آنرا شایسته استماع و قرائت نمی دانیم . در هر حال خواندن شرایع شما موجب خنده ما میشود ...اما راجع به اصل دین خود اجمالا گوییم که مانند شما خورشید و ماه و آتش را نمیپرستیم و این همه خدایانی که شما در زمین و آسمان دارید ستایش نمیکنیم ، بلکه یکتا خدایی را عبادت میکنیم که آسمان و زمین و هر چه در انهاست آفریده اوست" منبع
همچنین بنگرید به این مطلب:

چه کسانی زرتشتیان را آتش پرست نامیدند ؟