زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...
زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...

قومیت نامرئیِ زبان ملی

به قلم:کریم علیزاده

وقتی زبان گروه اجتماعی غالب (معمولا اکثریت) به عنوان زبان ملی و استاندارد تعیین میشود، طی یک پروسه ای و به مرور با برقراری سلطه زبانی همزمان جنبه های هویتی اش رو به نامرئی شدن می رود. با ارتقاء بخشیدن به موقعیت زبانِ یک گروه اجتماعی و برکشیدن آن به عنوان زبان ملی و استاندارد، خصوصیات و شاخصه های فرهنگی اش هم نرمال سازی شده و به عنوان فرهنگ بیطرف و خنثی و ورای قومیت معرفی میشود. طی چنین پروسه ای است که زبان و خصوصیات فرهنگی یک گروه اجتماعی (قوم) به عنوان زبان و فرهنگ ملی جا انداخته میشود. نتیجه این میشود که سبک زندگی یک گروه اجتماعی، از جمله ارزشها، الگوهای گفتمانی، عرف ها و رسوم اش به طور قراردادی تبدیل میشود به فرهنگ ملی. در چنین شرایطی گروه غالب احتیاج ندارد با قومیت خاصی شناسایی شود و احتیاجی ندارد قومیت خود را معرفی کند چون هویت گروه غالب بطور نامرئی و از طریق نهادهای ملی، رسانه ها و سیستم آموزش و پرورش ملی تقویت میشود و از موقعیت اجتماعی ممتازی برخوردار میشود و زبان آن گروه بر دیگر زبانها ارجحیت پیدا میکند. خلاصه اینکه، هویت گروه غالب هویت ملی فرض می شود. حاصل این پروسه میشود وضعیتی اجتماعی که در آن افراد و اعضای گروه غالب از قومیت خود دائما ناآگاه باقی می مانند (بدون خودآگاهی قومی) و حس هویت قومی شان چیزی شبیه به آنچه درمیان اقلیت ها مشاهده میشود نخواهند شد. گروه غالب در واقع یک گروه بی نام و نشان می شود. این در حالی است که دیگر اقوام چون نشان غیریت و بیگانه بودن دریافت میکنند، آگاهی بیشتری نسبت به هویت قومی خود دارند. در حالی که اعضای گروه غالب ممکن است هیچ جنبه قومی برای زبان شان قائل نباشند، گروه های اقلیت دائم دریافت کننده این پیام اند که غیر و بیگانه اند و معمولا با ضررها و محرومیت های اجتماعی مواجه میشوند. گروههای اقلیت چون دائم به ایشان یادآوری میشود که غیر و بیگانه اند، لذا به هویت قومی و تفاوتهایشان آگاه تر اند. 

چنین سیستمی یک رابطه و ساختار قدرتی ایجاد میکند که نامتوازن است و به طرق مختلف باعث حفظ و تداوم این رابطه نامتوازن میشود. متکلمان زبان های اقلیت متحمل فشارهای زیادی میشوند تا آسیمیله یا همسان شوند. از آنجا که شیوایی و مهارت های استفاده از زبان ملی تبدیل می شود به کلید تغییر موقعیت و ارتقای اجتماعی، فرصتهای شغلی و اقتصادی، به همین خاطر گروههای اقلیت در روابط قدرت از امتیازاتی که گروه غالب برخوردار است محروم می شوند. پروسه کم ارزش کردن زبانهای اقلیت موجب نابودی میراث فرهنگی شان نیز میشود چرا که خیلی از آداب و رسوم و عرفها و سایر عناصر فرهنگی به زبان متصل اند و با اضمحلال زبانشان به مرور زمان فرهنگ شان هم تحقیر و تقلیل پیدا میکنند. 

ورای تجربیات فردی، انتظار می رود که قومیت نامرئیِ زبان ملی باعث شکل گرفتن روایت های ملی و اتحاد اجتماعی شود. آیا چنین میشود؟ با بالاکشیدن زبان غالب به عنوان یک زبان بیطرف و بی قومیت برای اتحاد ملی، حکومت میتواند تنوع زبانی را سرکوب و از بین ببرد و همچنین نقش فرهنگی و تاریخی گروه های اقلیت را نادیده بگیرد. این پروسه موجب شکل گرفتن سیاستها و برنامه های سیاسی میشود که - غیرعامدانه و یا عامدانه – زبانهای اقلیت را به حاشیه می راند و آنها را تبدیل به زبان محلی می کند که پیامد آن به حاشیه رانده شدن متکلمان آن زبان هاست. در چنین بستری، وقتی یک زبان به عنوان زبان ملی تعیین میشود دیگر آن زبان فقط یک زبان میانجی نیست و فقط جنبه اداری ندارد بلکه ابزاری قدرتمند است برای حفظ سلسله مراتب اجتماعی و امتیازاتی که نصیب گروه غالب میشود. اینها همه موجب تداوم سلطه و نامرئی بودن گروه غالب میشوند. لذا، زبان ملی به هیچوجهی زبان بیطرف، خنثی و ورای هویت قومی نیست بلکه ابزاری قدرتمند برای حفظ سلطه است. مراحل و گامهای آسیمیله شدن طولانی تر و کندتر از مراحل غیریت سازی، انشقاق و شکافهای اجتماعی است. به همین خاطر شکافهای اجتماعی سریع تر عمق پیدا میکند، خیلی قبل از اینکه آسیمیله سازی به جایی برسد.


منبع: کانال انسان شناسی باستان شناختیhttps://t.me/archaeologicalanthropology