7-در علل(ج 1-ص 38-41)و در عیون(ج 1 ص 205-209) بسندى تا امام هشتم علیه السّلام که مردى از اشراف بنى تمیم نزد على بن ابى طالب علیه السّلام آمد سه روز پیش از شهادت او بنام«عمرو»گفت:
یا امیر المؤمنین بمن بگو،اصحاب رسّ در چه عصرى و در کجا بودند،و پادشاهشان که بود؟آیا خدا پیغمبرى بدانها فرستاد؟ و به چه بلا هلاک شدند، من در قرآن خدا عزّ و جلّ ذکرشان را یابم و خبرى از آنها نیابم،
فرمود از من پرسشى کردى که پیش از تو کسى از من نکرده و پس از من کسى به تو جز از من پاسخى ندهد، در کتاب خدا عزّ و جلّ هیچ آیه نیست جز آنکه من تفسیرش را میدانم،و دانم در کجاى دشت و کوه فرود آمده و در چه گاه از شب یا روز و راستى در اینجا(اشاره به سینه خود کرد) دانشى ژرف است ولى جویندههایش کمند و بزودى چون مرا از دست دهند پشیمانند:
بدان اى أخا تمیم که مردمى بودند درخت صنوبرى را بنام«شاه درخت» می پرستیدند که یافث بن نوح آن را در کنار چشمهاى بنام«وشناب»کشته بود این چشمه پس از طوفان براى نوح جوشید اصحاب رس نام گرفتند چون پیغمبر خود را زنده بگور کردند پس از سلیمان بن داود بودند 12 ده داشتند در کنار نهرى بنام«رسّ»از بلاد شرق که نهر نام از آنها گرفته، آن روز در زمین نهرى پر آب تر و خوشگوارتر از آن نبود، آبادیهائى بیشتر و آبادتر از آنها نبود، نام آنها 1-آبان 2-آذر،3-دى،4-بهمن 5-اسفندار 6-فروردین 7-اردیبهشت 8-ارداد 9-مرداد 10-تیر 11-مهر 12-شهریور
شهر بزرگشان«اسفندار»بود که منزل پادشاه آنها بود از نوادههاى نمرود بن کنعان که در برابر ابراهیم علیه السّلام بود.
چشمه و صنوبر هم در آنجا بودند و از آن صنوبر تخمهاى در هر کدام آبادانیها کشته و از آن نهر جوئى بدان درآورده بودند و آن درخت بزرگى شده بود و آب چشمه و جوی هایش را غدقن کرده بودند و خود و چهارپایانشان از آن نمی نوشیدند می گفتند زندگى معبودان ما هستند و نسزد کسى از آنها بکاهد و خود و چهارپایانشان از نهر رسّ می نوشیدند در هر ماه سال در هر آبادى جشن برپا می کردند بنام عید و پردهاى دیبا که هر گونه نقشى داشت بر آن درخت مىبستند و گوسفندى و گاوى برایش قربانى می کردند و آتشى بر آن قربانى مىافروختند. و چون دود و بویش بر مىخواست و میان آنها و آسمان فاصله میشد همه بر آن درخت سجده میکردند و گریه و زارى می نمودند تا از آنها راضى شود و شیطان مىآمد شاخههایش را می جنبانید و از ساقهاش آواز کودکانهاى بر مىآورد که من از شماها راضى شدم خوشدل باشید و چشم روشن و آنگه سر بر می داشتند و به می خوارى و ساز و آواز می پرداختند سنج بدست می گرفتند(دستبند بدست می کردند خ ب)شبانه روز خود را می گذرانیدند و برمی گشتند.
عجم نام ماههاى خود را از این آبادیها باز گرفتند که به هم می گفتند:عید ماه کذا و کذا و در جشن عید شهر بزرگ همه از خرد و درشت گرد مىآمدند در کنار درخت صنوبر و چشمهاش سرا پرده دیباى منقشى که 12 در بنام هر شهرى داشت برپا می کردند و بیرون آن براى صنوبر سجده می نمودند و برابر قربانى همه شهرهاى دیگر برایش قربانى میکردند.
آنگه ابلیس مىآمد و آن را بسختى می جنبانید و از درونش فریاد می کرد و بیش از شیاطین دیگر صنوبرها بدانها نوید و آرزو بخشى می داد و سر از سجده برمی داشتند و غرق شادى و نشاط تا بسر حد مستى می رسیدند و از می خوارى و ساز و آواز دیگر سخنى نمی گفتند و 12 شبانه روز بشماره جشنهاى سال در آنجا بودند و سپس برمی گشتند:
چون کفرشان بخدا و پرستش جز او طولانى شد خدا پیغمبرى از نژاد یهود پسر یعقوب اسرائیلى بدانها فرستاد و مدتى دراز در میان آنها بود و آنها را به خداپرستى و خداشناسى می خواند و چون آنها را در سرکشى و گمراهى سرسخت دید و دعوت او را پذیرا نشدند و عید شهر بزرگشان رسید گفت:
پروردگارا بندگانت از تکذیب من و پرستش تو سر پیچند و به پرستش درختى بىسود و زیان دلدادهاند همه درختهایشان را خشک کن و قدرتت را بدانها بنما بامدادان دیدند همه درختها خشکند بهراس افتادند و بیچاره شدند و دو دسته گردیدند:
یکى گفت:این مردى که خود را فرستاده خداى آسمان و زمین می داند معبودان شما را جادو کرد تا دل بمعبود او دهید و دسته دوم گفتند:نه معبودان شما از نکوهش و بدگوئى این مرد از آنها خشم گرفتند و زیبائى و خرمى خود را زیر پرده کردند تا خشم کنید و انتقام او را بگیرید و اتفاق بر کشتن آن پیغمبر کردند و لولههاى بلند و گشادى از قلع ساختند و مانند گنگ از ته چشمه روى هم سوار کردند و آب چشمه را کشیدند و در ته آن چاهى تنگ دهنه کندند و پیغمبر خود را در آن افکندند و سنگ بزرگى بر دهانه آن نهادند و لولهها را بیرون آوردند و گفتند:اکنون امیدواریم معبودان ما از اینکه بدگوى آنها را کشتیم از ما خشنود شوند ما در زیر بزرگتر همه او را بخاک کردیم و سبزى و خرّمى خود را براى ما بازگردانند چنانچه بود و تا پایان روز ماندند و ناله پیغمبر خود را شنیدند که میگفت: اى آقایم تنگى جا و سختى بلاى مرا مینگرى به ناتوانى و بیچارهگیم رحم کن و جانم را بگیر و دعایم را پس مینداز تا جان داد علیه السّلام.
خدا بجبرئیل فرمود: گمان برند این بندههایم که حلم من آنها را فریفته و از نیرنگ من آسودهاند که جز مرا پرستند با خشمم برابرى توانند و از سلطانم بیرون بمانند چگونه که از نافرمانها انتقام گیرم و از آنها که از کیفرم نترسند سوگند بعزّت و جلالم آنها را عبرت و نکال جهانیان سازم، هنوز در جشن و مراسم عید بودند که بادى سخت و سرخ آنها را بخود آورد تا سرگردان و هراسان شدند و بهم چسبیدند زمین زیر پایشان چون سنگ کبریت شعلهور شد و ابرى سیاه بالاى سرشان آمد و چون گنبدى شراره سوزان بر آنها بارید تا مانند قلع در آتش آب شدند بخدا پناه از خشم و نزول نقمتش و لا قوّة إلاّ باللّٰه العلى العظیم.
بحارالأنوار (جلد 54 تا 63) / ترجمه کمره ای ؛ ج 3 , ص 97
در این پست به ذکر احادیثی می پردازیم که چه در زمان صدور یا جعل شان-احتمالا در زمان امویان-، و چه در این زمانه، دستاویزی شده اند برای قوم گرایی، نژاد گرایی و به عبارتی بهتر فرقه گرایی و تعصب مذهبی! (نوعی از ناسیونالیسم مذهبی!)
گفتیم در این زمانه، چون شاهدیم برخی شبکه های وهابی و قوم گرایانه عربی، در درگیری های سیاسی و اختلافات مذهبی، جمعیت کثیری از مسلمین را با عبارت «مجوس» می نوازند و بدین طریق با تحریک طرف مقابل به واکنش احساسی و قومیتی، نفرت پراکنی می کنند و آیین پاک پیامبر (اسلام(ص) را که وحدت بخش صفوف گوناگون مسلمین است را محملی ساخته اند برای اختلاف و تشتت آراء .
ابتدا آیه ای از کلام الله را نقل می کنیم که معیاری است برای راستی آزمایی هر حدیث و سخنی که در آن ذکری از قومیت و نژاد خاصی از مسلمانان شده و همچنین روایت هایی مطابق با این آیه که شبهه بردار نیستند:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکُمْ »=اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید [و اینها ملاک امتیاز نیست]، قطعا ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.(حجرات13)
امیرالمومنین امام علی(ع):
«ان الله اذهب بالاسلام نخوه الجاهلیه ... الا ان الناس من آدم و آدم من تراب... ... الا لا فضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی و... الا بالتقوی ...ان العربیه لیست باب ووالد و لکنها لسان ناطق ...»
هان که خداوند به وسیله ی اسلام نخوت جاهلیت را زدود ... هان که مردم همه از آدم اند و آدم از خاک... عرب را بر عجم و عجم را بر عرب برتری نیست ... مگر به: پرهیزکاری ... هان که عربیت به پدر و مادر نیست ، عربیت تنها زبانی رساست ! (امام علی (ع)ن.ک الغدیر ۶ / ۱۸۶،۱۸۸،189)
حال می نگریم به احادیثی که شائبه نژادگرایانه و قوم گرایانه دارند.
1- قال رسول الله(ص): «حب العرب ایمان و بغضهم نفاق!» دوست داشتن عرب از ایمان و مبغوث داشتن شان نفاق است! برخی به اصطلاح علمای سنی مذهبی در نوشته هایشان در پی این حدیث(!) نوشته اند: «جنس العرب افضل من سائر الاجناس . » نژاد عرب از سایر نژادها برتر است.!
نکته: البته هستند نویسندگان عربی که اینگونه روایات را رد کرده اند. لینک
2- ان جنس العرب افضل من جنس العجم ؛ عبرانیهم و سریانیهم ، رومیهم و فرسیهم و غیرهم ... ولیس فضل العرب بمجرد کون النبی منهم و ان کان هذا من الفضل ، بل هم فی انفسهم افضل...»« جنس عرب برتر از دیگر جنس هاست . رسول فرمود: «عرب دوستی ایمان است و عرب نادوستی نفاق است!» « هان که جنس عرب برتراز جنس عجم است ؛ برتر از جنس عبرانی و سریانی و رومی و ایرانی و دیگران ... برتری عرب تنها در این نیست که رسول از ایشان است هرچند که این خود یک فضیلت است لیک عرب ها ذاتا از دیگران برترند...»
3- قال رسول الله (ص): « من سبّ العرب» فاولئک هم المشرکون » رسول فرمود: « کسانی که به اعراب ناسزا می گویند هم ایشان مشرک اند!»
4- ابن حجر در کتاب «مبلغ الارب فی فخرالعرب»گوید: حاکم نشابوری و بیهقی از عبدالله پسر عمر خطاب (رض) نقل کرده اند که گفت : رسول (ص) فرمود: «لما خلق الله الخلق اختار العرب. «خداوند چون آفریدگان را بیافرید عرب را برگزید»
5- طبرانی در« المعجم الواسط» آورده که : ابوهریره ازرسول(ص) نقل کرده که فرمود: «ان الله حین خلق الخلق بعث جبریل فقسم الناس قسمین ،فقسم العرب قسما و قسم العجم قسما و کانت خیره الله فی العرب...»« خداوند انک که آفریدگان را آفرید ، جبریل را فرستاد تا مردم را دو بخش کرد؛ عرب را بخشی و عجم را بخشی نمود و گزیده خداوند در عرب بود...»
6- ترمذی و حاکم و دیگران از سلمان فارسی روایت کرده اند که رسول فرمود: «یا سلمان ! لا تبغضنی فتفارق دینک ! قلت : کیف ؟... قال : تبغض العرب فتبغضنی»« ای سلمان ! با من دشمنی نورزی که دینت را از دست بدهی ! سلمان گوید عرض کردم : چگونه چنین چیزی ممکن است ؟! ... فرمود : که با عرب دشمنی ورزی با من دشمنی ورزیده ای!»
ابن تیمیه گوید: « رسول از این روی سلمان را مورد خطاب قرار داده که او نسبت به ایرانیان در اسلام پیشی دارد ودارای فضائلی است که در احادیث آمده است تا هشداری باشد به دیگر ایرانیان ...و این دلیلی است بر این که بغض با جنس عرب و دشمنی با اعراب کفر یا سبب کفر است و معنای ان این است که اعراب از دیگران برترند و محبت شان سبب قوت ایمان می گردد و هر که حب اش موجب ثواب گردد ، بغض اش موجب عقاب گردد و این دلیل بر فضل عرب است. از همین رو سلمان فارسی گفته است:
نفضّلکم یا معاشر العرب لتفضیل رسول الله ایاکم ؛ لا ننکح نساء کم و لا نوء مکم فی الصلاه»«ای اعراب! ما شما را برتر می دانیم چراکه رسول الله (ص) شما را برتری داده ، از این رو ما عجم ها لایق نیستیم که با زنان شما ازدواج کنیم و پیش نمازتان باشیم.»⁉️
7- حاکم و طبرانی از انس روایت کرده اند که رسول فرمود: « حب العرب ایمان و بغضهم کفر فمن احب العرب فقد احبنی و من ابغض العرب فقد ابغضنی».« عرب دوستی ایمان بوَد و عرب نادوستی کفر ، هرکه عرب را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکه عرب را دشمنی ورزد مرا دشمنی ورزیده!»
8- عبدالله پسر احمد حنبل در«مسند» پدرش روایت کرده که: رسول فرمود:« لا یبغض العرب الا منافق»=« تنها منافق بوّد که با عرب دشمنی ورزد!»
9- و نیز از ابن عباس روایت است که گفت:«رسول فرمود: « احبّوا العرب لثلاث ؛ لانه عربی و القران عربی و لسان اهل الجنه عربی!» « عرب ها را به این سه دلیل دوست بدارید ؛ چون رسول عرب است ، قران به زبان عربی است و زبان بهشتیان عربی است!»
10- جابر پسرعبدالله انصاری روایت کرده که رسول فرمود:«حبّ ابی بکر و عمر من الایمان و بغضهما من الکفر و حبّ العرب من الایمان و بغضهم من الکفر» = دوستی ابوبکر و عمر از ایمان است و دشمنی با این دو از کفر، و دوستی عرب از ایمان است و دشمنی با اعراب کفر باشد.⁉️
«ایران از زمان سقوط صفویه(سال1135قمری) تا تاجگذاری نادرشاه افشار(1148قمری) یکپارچه در قتل و غارت می سوخت. در دوازده سال حکومت نادر نیز (تا سال1160قمری) هر چه آبادانی در ایران بود زیرِ سُمِ ستوران نادر تخریب شد و قدرت نظامی و اقتصادی ایران از داخل رو به تحلیل رفت. اگر نمونه ای از کارهای نادر بیاوریم، بدون اینکه متعرض وضع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی بشویم، همه چیز خود به خود برملا خواهد شد. از جمله آورده اند: «...امروز چاپار کرمان از راه رسید و اعلام داشت که هفت روز پیش شاه از شهر عزیمت کرده و از طریق کویر به مشهد رفته است. نادر در کرمان جماعت زیادی را کشته یا کور کرده است، تنها بدین دلیل که پول کافی برای پرداخت مالیات های سنگینی که بر آنها بسته شده است نداشته اند، برخی از اهالی مجبور شدند که برای تأمین عوارض شاقی که بر آنها تحمیل شد، زنان و فرزندان خود را به بهای پنج یا شش روپیه به سربازان تاتار اردوی نادر بفروشند...» و در جای دیگر می خوانیم «...نادر در هویزه قتل عام کرد و سه روز مردم شهر را به سربازان خود بخشید...» یا «نادر مردم شوشتر را به سربازان خود بخشید تا سه روز هر چه می خواهند بکنند...» در کازورن گفت، جهت تنبیه، 500 دختر باکره به سپاه مرو داده شود و اگر کسر آوردند پسر به آن اضافه کنند؛ در سیستان مردم زن و بچه خود را کشتند و تا آخرین نفس با فرستاده نادر جنگیدند. «...نادر دستور داد 1500 زن داغستانی را به محل بردند و نرخ 300، 200 و100 دینار برای هر شب آنها قیمت تعیین می کرد تا افراد اردو مشکلات خود را حل کنند... »1در زمان نادر چنان وضع بر مردم تیره وتار شد که دسته دسته به عراق و هندوستان و سپس به جنوب روسیه و عثمانی مهاجرت می کردند.»
1- تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، دکتر رضا شعبانی، چاپ خوشه. چاپ دوم،1365، جلد اول.
همچنین بنگرید به:
در این مطلب به عصبیّت های قومی و نژادی در نزد اقوام و ملل مختلف و نسبت این عصبیت های نژادگرایانه با "سیاست" پرداخته می شود.
شامل هشت مطلب و یک مقدمه با استفاده از کتاب: امام علی و ستون پایه ھای سیاست حق مدار نوشته دکتر رضاقلی استاد و پژوهشگر دانشگاه یوله سوئد.
مقدمه:
سخنی کوتاه در باره ارزشھای 'جھانشمول' انسانی:ادیان جھانی و اندیشمندان بشردوست و جھان نگر، کوشیده اند آموزه ھای خود را بر پایه ویژگی ھای بنیادی انسان و وضعیت عمومی وی در جھان تدوین کنند. در این راستا، ادیان توحیدی برای نخستین بار در تاریخ به انسان جدای از وابستگیھای قومی و قبیله ای و نژادی اش نگریستند و از انسان بطور عام سخن گفتند. پیامبران یکتا پرست به ما آموختند که انسانھا در آفرینش یکسانند، چرا که خدای آنھا یکی است و او نیز انسان را، در ورای پیوستگیھا و وابستگیھای سیاسی، اجتماعی، قومی و نژادی اش، تنھا بر پایه کردار وی (تقوا و عمل صالح) داوری و ارزیابی می کند. پذیرش این آموزه ھا، انقلابی دامنه دار و مستمر را در اندیشه و شیوه زندگی انسانھا در پی داشت، آنگاه که خود را ھمپایه و دارای حق و ارزش برابر شناختند و از حاکمان و فرادستان جامعه رفتار یکسان و بی تبعیض را خواستار شدند.
امام علی و ستون پایه ھای سیاست حق مدار ص177
مطالب در این لینکها:
« با اینکه ناسیونالیسم از جنبه های انسانی و اخلاقی و فرهنگی خالی نیست، مع الوصف دعوی ارتباط رژیم پهلوی و نظام آموزشی آن با «ایران باستان» ناسیونالیسم را از تمام جنبه های مثبت ان تهی کرد. در این رهگذر بود که نهضت ملی مصدق طعمه توطئه شاه و حامیان آمریکایی و انگلیسی او شد و در حد خود ثابت کرد که نظام پهلوی که این همه سنگ ملیت و «ایرانیت» را به سینه می زد، عملا خائن به مصالح ملی و میهنی است.انقلاب توده ای وسیع مردم ایران که حکومت آن چنانی 57 ساله پهلویها خاتمه داد، به خوبی ثابت کرد که شعارهای ناسیونالیستی و میهنی نظام سابق که جهت دهنده سازمان آموزش و پرورش کشور بود، پایه ای و قشری داشت. نتیجه این شد که نظام جدید تعلیم و تربیت در ایران نتوانست آگاهی ملی و قومی و طبقاتی لازم را در میان گروههای مختلف مردم و در جهت همبستگی میهنی و اجتماعی آنان بوجود آورد، بلکه بر عکس هدف خود، بر جدایی و تفرقه آنان افزود؛ چه، هرگروه ایرانی آریایی نیست و هر گروه آریایی، با توجه به عقاید سیاسی خود، الزاماً نمی توانست «ناسیونالیست» باشد و با طیب خاطر به آموختن زبان پارسی و کنارگذاشتن زبان قومی مربوط بپردازد.» ص183-184
«اغلب مرزهای به ظاهر «مقدس» سیاسی-جغرافیایی امروز که «مام میهن» در درون آنها چون جنینی در رحم «ساردین» شده است، از لحاظ وحدت و شمول زبانی و فرهنگی و تباری و تاریخی و جغرافیایی و اقتصادی هم تفرقه اندازند و هم اینکه جامع و کامل و تام و تمام نیستند. به عبارت دیگر، اغلب این کشورها دچار «حذف» نادلخواه بعضی از آنچه «ملی» است گشته اند و در عین حال آنچه را «ناملی» و «اجنبی» است، به هر شکل که بود و شد، در شکم خود جای داده اند.به اصطلاح منطقیون، کشورهای مورد نظر از لحاظ عامل «ملی» نه «مانعة الجمع»اند و «مانعة الخُلو» زیرا که دو یا چند کشور هم مرز ممکن است در اصل یک واحد گسترده فرهنگی و قومی و زبانی و «ملی» بودند که تحت شرایط تحمیلی و استعماری و غیر آن به چند واحد یا کشور و یا ملت جدید «تجزیه» شده اند، یا اینکه شکل گیری آنها هرگز بر مبنای ضابطه ملی قابل قبول صورت نگرفته است. ص119-120
«مفهوم سیاسی آنچه «ملی» به معنی امروزی، ابتدا در اروپا بوجود آمد. در واقع ریشه این ظهور می توان در زوال تدریجی قدرت فئودالی و اقتصاد کشاورزی و سرانجام گسترش امر تجارت و مبادله اقتصادی (Merchantilism) که مقدمه ظهور اقتصاد کاپیتالیست بود ولی «دولت» بر آن «کنترل» زیادی داشت، مربوط می شد. این نظام اقتصادی، پیدایش و گسترش شهرها که هسته اولیه آنها در اروپا همان (Bourg) بود(بورژوازی هم از اینجاست). این اقتصاد و کنترل حاکم را افزایش داد و رقابتهای حکام و جنگهای محلی و داخلی را پیش آورد. به عبارتدیگر، ریشهملی گرایی هرگز در زبان و فرهنگ و تبار و نژاد نبود، بلکه در کنترل اقتصاد محلی بود و به دست آوردن هر چه بیشتر سود و ثروت. به تدریج عوامل «ملی» و فرهنگی به عنوان دلایل دیگری، جهت کنترل اقتصادی هرچه بیشتر مورد توجه قرار گرفت. به همین جهت هم قدرتهای اروپایی چون فرانسه و انگلیس و اسپانیا و پرتقال و آلمان و ایتالیا و هلند و بلژیک و...برای کنترل منابع ثروت در اروپا با هم به رقابت و جنگ افتادند. این امر تدریجاً به عنوان یک پدیده جدید –یعنی استعمار- دامن قاره های آفریقا و آسیا و «برجدید» و به طور کلی هرآنچه غیر«اروپایی» بود شد. روی هم رفته، ملی گرایی و ملیت با توجه به این سابقه تاریخی و ریشه و خمیره اقتصادی –و نه نژادی- با انقلاب کبیر فرانسه (1789/م) به مرحله بارزی رسید. ظهور ناپلئون بناپارت و جنگهای اروپایی و خاورمیانه ای (در فلسطین و مصر) او و قد علم کردن انگلیسیها علیه او، هیأت و هویت «ملیت» را در چهارچوب مرزهای سیاسی و جغرافیایی به عنوان «مرزهای مقدس ملی» که ظاهراً گروههای تباری و زبانی همگونی و یکپارچه را در خود جای می دهد، مشخص تر ساخت و بعدها مورد «تقلید» خاورمیانه ایها، برای مثال، قرار گرفت. ص117/118
«با توجه به تنوع فکری و تعدد نژادی، قوی، فرهنگی، زبانی، گویشی، اقلیمی، مذهبی و ایدئولوژیکی در ایران و جامعه دیرینه آن ضرورت خاصی وجود دارد که جامعه ایرانی به عنوان یک کلیت واحد بیش و کم به یک مبدأ یا اصل یا شعار همه گیر و عامه پسند تعلق یابد و متصف شود تا در پرتو آن تضادها و اختلافهای موجود گروهی تحت الشعاع قرار گیرد. و موجب تفرقه میهنی و جامعه ای نگردد. بی تردید، این مبدأ مورد نظر نمی تواند «ناسیونالیسم» فارس یا آریایی باشد، زیرا نه تنها همه مردم ایران «فارس» و «آریایی» نیستند، بلکه هم از یک طرف خود فارسها و آریاییها تابع صیغه یگانه ای از ناسیونالیسم نیستند و هم اینکه به علل معتقدات دینی و سیاسی ممکن است ضد ناسیونالیسم باشند و هم اینکه اگر ناسیونالیسم برای آنان خوب است و رواست،برای ترک و کرد و عرب و بلوچ زشت و ناروا نیست... .»... هرکسی را چون خیالی می برد سوی رهی*** یا همه گمراه یا خود هیچکس گمراه نیست! ص186
«...باید برای میهن دوستی مفاهیم اساسی انسانی واجتماعی و اقتصادی در ارتباط با حقوق حقۀ همه گروههای ملی و قومی و دینی سراغ گرفت و نباید از آن آدم بیسواد تنگدست که در حسرت نان شب است همان میهن دوستی را توقع داشت که از یک شخص تحصیلکرده و مرفه الحال. آنانی که آهدر بساط ندارند تا با ناله سودا کنند نمی توانند با اخلاص از وطن دوستی دم بزنند و این وضع آنان را هم نباید خیانت به مام میهن تلقی کرد، مام میهنی که لقمه ای نان به منارزانی ندارد، او خود به من خیانت و جنایت کرده است.»«درنتیجه باید هم قبول کنیم که میهن دوستی اینگونه ایرانیان نمی تواند یک کاسه باشد، زیرا هرکسی، با توجه به عوامل مختلفی که اشاره شد، تصور و برداشت مختلفی از «وطن» دارد و با توجه به همین تصور و برداشت «حب وطن» شکل و «رنگ» می گیرد و کم و زیاد می شود و به گفتۀ عرب: «و للناس فیما یعشقون مذاهب». روی هم رفته این طرز تلقی مختلف از ایران به عنوان یک میهن خود از اسباب بحران هویت قومی است زیرا این «ایران» مفاهیم مختلفی برای گروههای مختلف ایرانیان دارد.»ص189
«اگر ما انسانها «این غرور عشق و مستی» و این «خنده بر غوغای هستی» و این «خور و خواب و خشم و شهوت» را کنار بگذاریم و خود را کشتۀ انتساب خشک و خالی به قریه و خون و ژن و «دی.ان.ای» و ایالت و ولایت و «ملت» -این واژۀ پر پژواک و آوازه، خواه این ملت خیلی هم باستانی باشد یا «خلق الساعه» و حتی «ولید اللحظه»- نسازیم، هم بیش و کم همه آفاق را گلستان دیده ایم و هم اینکه به صلای خدای تبارک و تعالی لبیک گفته ایم که فرموده: «...واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا...» سرچشمه هویت مبتنی بر وحدت و وحدانیت اینجاست؛ باقی همه سهل است.»ص249-250
«...این را هم باید روشن کرد که قول به «ممالک محروسۀ ایران» و «کثیرالملّه» بودن آن –که بعضی ناآشنایان به مفاهیم تاریخی و شأن نزول آنها، «آلرژی» خاصی نسبت به این دو مفهوم دارند –هرگز به معنی تجزیه ایران و تجزیه طلبی ملل و نحل مختلف آن نیست و نباید هم باشد. در این معنی، ایران یگانۀ زمان نیست. هر جامعه باستانی و هر جامعه امروزی اسلامی و هر جامعه مهاجرپذیر (مانند آمریکا) «کثیر الملّه»اند و از «ممالک محروسه»ای (ایالت، ولایت، استان) تشکیل می یابند.»ص253
«از دیدگاه تحلیلی محض، به مردمان مختلف ایران –یعنی ایرانِ«کثیرالمله» -به به عنوان یک «ملت» (Nation) واحد که بنا به تعریف محدود است، بلکه برعکس به عنوان یک «جامعه» (Society) ، در بطنِ تاریخِ تکوین خود از نژادها، قومیتها، ملیتها، زبانها، لهجه ها، دینها، مذهبها، و البته نظامهای ارزشی مختلف به وجود آمده است و منحصر به یکگروه و زبان و فرهنگ خاص و مشتی خاک نیست. تصور مردمان ایران به عنوان یک جامعه اینامکان را به ما می دهد که به جای ارزیابی آن با چشم تنگ «ناسیونالیستی»، آن را با دید جامعه شناختی ( Sociological)بررسی نمائیم و مسائل موجود را با توجه به چنین دیدی تحلیل کنیم که جامعه قبل از هر چیز دیگر از «طبقات» و «قشرهای» اجتماعی تشکیل یافته است. البته ضمن آن که باید قبول کرد که گروههای مختلف قومی (و ملی) در ایران هم دارای مسأله «طبقاتی» و هم «ملی» هستند، اولویت دادن به دید جامعه شناختی در مقابل دید ناسیونالیستی، هم با ایدئولوژی «دینی» -که مبتنی بر مفهوم «امت» است سازگار است و هم با دید «سوسیالیستی» -که ناظر به عدالت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در راه «جامعه غیر طبقاتی» است. علاوه بر این، در تحلیل نهائی، نه دین و نه سوسیالیسم نافی «ناسیونالیسم» نیستند، که ناسیونالیسم دارای جنبه های انسانی و اخلاقی و تاریخیِ واقع گرایانه است و باید مورد توجه و احترام قرار گیرد.»ص 200-201