زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...
زیگورات

زیگورات

عیلام. نوشته هایی درباره تاریخ و فرهنگ ایران قبل و بعد از اسلام ...

خشونت در کتاب مقدس یهود و مسیحیت

در این پست به خشونت و بعضا وحشی گری هایی که روحانیون مسیحی-یهودی در کتاب مقدس شان نوشته اند می پردازیم.

از کتاب: جستارهایی در مسیحیت
مقدمه:

مبشران مسیحی و رسانه های غربی همواره اسلام را به خشونت متهم می کنند. پاپ بندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت می نامد. سازمان های تبشیری مسیحی نیز مدام بر طبل این فتنه می کوبند و با تمام امکانات رسانه ای مانند ساخت انیمیشن، بازی های رایانه ای، اخبار رسانه ای، فیلم های سینمایی، سایت های اینترنتی و... به طور مستقیم و غیرمستقیم درصدد معرفی چهره خشنی از اسلام هستند. برخی از افراطیان سلفی نیز با ارتکاب جنایات وحشیانه ای به نام اسلام بهانه های لازم برای خشن جلوه دادن اسلام را در اختیار ایشان گذاشته اند.
مسیحیان و افراطیان دست به دست هم داده اند تا بتوانند چهره ای تاریک از اسلام، این خورشید محبت و معنویت ترسیم کنند؛ آیینی که اساس دین را محبت می داند1 و تمام سوره های قرآنش با ذکر مهربانی و بخشندگی خداوند زیرا آنان یا برادر « دینی تو هستند و یا در انسانیت شریک و نظیر تو» آغاز می شود؛ دینی که به مؤمنانش می آموزد که چتر مهربانی ات را بر سر تمام نوع انسانی بگستران.2
ما جوهره تمامی ادیان، از جمله مسیحیت و یهودیت، را محبت و معنویت می دانیم و احترام به پیروان آنها را لازم و ضروری؛ اما در این مجال کوچک می خواهیم سفری کوتاه در کتاب مقدس و متون مسیحی داشته باشیم تا امکان مقایسه میان تعالیم قرآن و اسلام و کتاب مقدس و مسیحیت، برای همگان فراهم گردد.

1 - امام صادق علیه السلام فرمودند : هل الدین الا الحب . بحار الانوارج ۶۵ ، ص ۶۳
2. نهج البلاغه: نامه ۵۳

روی لینک ها کلیک کنید:

تاثیر فرهنگ و تمدن اسلام در اروپا

"فرهنگ اسلام در اروپا" یا "خورشید الله بر فراز مغرب زمین" نام کتابی است از دکتر زیگرید هونکه پژوهشگر آلمانی با ترجمۀ مرتضی رهبانی.
نویسنده در این اثر به تاثیرات عمیق فرهنگ و تمدن اسلامی بر اروپا و رنسانس می پردازد و نیز به اقتباس های غربی ها، از اکتشافات و اختراعات اندیشمندان مسلمان. 
اختراعات و اکتشافاتی که معتقد است غربی ها آنها را از مسلمانان گرفته و به نام خود ثبت کرده اند:
«تمدن اسلامی تعداد زیادی کشفیات گرانبها و اختراعات در همه بخش های علم تجربی به مغرب زمین هدیه کرده است که بعدها اکثر آن ها را نویسندگان اروپایی دزدانه به حساب خود گذاردند.» ص311-312
در این مطلب بخشهایی از کتاب مذکور نقل می شود.
روی لینک ها کلیک کنید:
16- پزشکی- بخش نخست

نیز بنگرید به این مطلب:

شاهزاده کشی!

به نقل از "جامعه شناسی نخبه کشی" نوشته علی رضاقلی

«تمامی تاریخ ایران شاهدی است بر تجاوزهای متعدد و مداوم به جان و مال مردم. گذشته از غصب مال و اموال مردم، ایران کشوری بود که در آن شاهان و شاهزادگان نه فقط به وسیله دشمنان بلکه توسط بستگان خود نیز به قتل می رسیدند و یا کور و اخته و ...می شدند. شمار شاهزادگان ساسانی که در حین شکار برای همیشه مفقود (یعنی «مرداب غرق») شدند یا به دست بستگان خود کور شده و به قتل رسیدند قابل ملاحظه است.
«در ایرانِ بعد از اسلام و طی قرن هایی که به متحد شدن دوباره ایران در دوره صفوی انجامید، همین سنت برقرار بود. تاریخ صفویان نیز سرگذشت بی پایانی است از قتل و کور کردن اعضای خاندان سلطنتی بگذریم از دیوانیان و مردم عادی. برای نمونه اسماعیل دوم به وسیله بستگانش به قتل رسید، محمّد خدابنده را کور کردند و عباس اول حتی یکی از پسران خود را سالم نگذاشته بود که بتواند جانشینش بر تخت بنشیند. نادر شاه افشار، غلام یکی از ایلات، که بعدها به راهزنی پرداخت، سپس سردار بزرگ و بنیانگذار سلسله افشار شد، فرزند خود را در یک حمله عصبی کورکرد. آغا محمدخان قاجار، شاهرخ را (که به دست دیگران کور شده بود) برای افشای محل اختفای گنجینه هایش چنان وحشیانه شکنجه کرده که به رغم اعتراف زنده نماند. خود آغا محمدخان در نوجوانی و در پی شکست طایفه اش در جنگ با قبیله ای دیگر اخته شده بود. هنگام فتح کرمان، او آن قدر مردم آن شهر را کور و اموالشان را غارت کرد که عواقب مخربش هنوز گریبانگیر آن منطقه است. «سلاطین» زندیه که سرانجام به وسیله آغا محمدخان سرنگون شدند، برخلاف افسانه رایح، در برادرکشی و خیانت به اعضای خاندان خود مهارت بسزایی داشتند. دامنه این پدیده حتی به اواسط قرن نوزدهم میلادی هم می کشد. عباس میرزای ملک آرا پسردوم و محبوب محمدشاه، نزدیک بود در سن یازده سالگی به دست برادر بزرگش، ناصرالدین که بعدها به تخت نشست به قتل برسد. عباس میرزا جان خود را مدیون مداخله سفرای مهم خارجی و دولت های متبوعشان می داند. اما ضمنا اموال شخصی اش مصادره شد. و لوازم خانه اش را ماموران برادرش غارت کردند. سرنوشت اهل دیوان خود فصل بزرگ دیگری است. سرانجام دهشتناک وزیران اعظم، مجدالملک یزدی، خواجه شمس الدین جوینی( که خود در به قتل رساندن اولی سهیم بود) و خواجه رشیدالدین فضل الله به دست ایلخانان مغول چندان معروف است که احتیاج به توضیح ندارد.
این در مورد فرمان شاه صفی مبنی بر قتل عام خیانت بار خاندان امام قلی خان(سردار بزرگ صفوی که جزیره هرمز را دوباره تصرف کرد و حاکم فارس شد) نیز صادق است. همین طور سرنوشت وحشتناک حاج ابراهیم کلانتر، اعتماد الدوله! به دست فتحعلیشاه و نیز قتل قائم مقام و امیرکبیر به فرمان محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه، قتل تیمورتاش و سردار نصرت الدوله و دیگران به فرمان رضاشاه پهلوی از جمله این موارد است.
از این گذشته، این واقعیت که ماموران دولت، از وزیر اعظم تا درباریان را بدون اجازه قبلی و با حتی برکناری از مقامشان در ملأ عام فلک می کردند، شاهد دیگری است بر اینکه نه تنها هیچ اشرافیت و شهروندی وجود نداشته بلکه هیچ گونه چارچوب قانونی و اصول سنتی در میان نبوده است.»1

1- اقتصاد سیاسی ایران،ص 43-44

مقاله: استفاده و سوء استفاده از گفتمان “آریایی گرایی”در ایران

مقاله: «خودشرقی گرایی و بی جاسازی استفاده و سوء استفاده از گفتمان “آریایی گرایی”در ایران»
نوشته: رضا ضیاء ابراهیمی. استادیار دپارتمان تاریخ کینگز کالج لندن
مترجم:یعقوب ابراهیمی
در این مقاله نویسنده به سیر تحول واژه آریا از مفهوم زبان شناسی و باستانی آن به مفهوم نژادی و خلط آن با واژه «آریان» و نیز زمینه های شکل شکل گیری چنین دیدگاهی اعم از سیاسی و ناسیونالیستی را مورد پژوهش قرار داده.

سهم ایران از دانش جهان باستان از زبان ابن قتیبه ی ایرانی

«...ابن قتیبه برای نشان دادن اینکه اهل فارس، اهل دانشهای جدی نبوده اند، می گوید اگر از ما درباره طبیبان قدیم بپرسند بقراط و جالینوس را و اگر از آثار اهل نجوم و حساب قدیم سؤال کنند کتاب اقلیدس و مجسطی را و در منطق کتاب ارسطو را معرفی می کنیم. در زمینه موسیقی هم هر چه هست، از روم و یونان است، اما اهل فارس چیزی ندارند جز آنچه بقیه متعلمان و مستفیدین از علوم گرفته اند. علم فلاحت از آن روم، شطرنج و کلیه و دمنه و حساب با حروف نه گانه هم از هند است. هندیها طب قدیم هم دارند که روش آنها با روش یونانی ها متفاوت است. شاهد آنکه ایرانیها در این باب متکی به دیگران بوده اند، داستانی است درباره شاپور که برای درمان خود و به دست آوردن علم طب، کسی را به هند فرستاد تا طبیبی فاضل برای آنها بفرستند. طبیب آمد و او را معالجه کرد و بعد هم جای خوبی در شهر شوش به او داد که مردم این شهر طب را از او یاد بگیرند؛ به همین دلیل اهل شوش، طبیبان فارس هستند. ابن قتیبه می گوید شاهدش آنکه در کتاب طب اهل شوش «جامع الطب المعمول بالسوس » رگه هایی از طب هندی و رومی میبینیم: «اخلاطا هندیة و اخلاطا رومیة ». ابن قتیبه می گوید اگر کسی ادعا کند اسکندر، ایران را گرفت، مردمان را اسیر کرد و کتاب های آنها را به روم برد، به زبان خودشان ترجمه کرد و اصل آنها را سوزاند و اینکه در واقع علوم آنان اصلش از ایران است؛ خواهیم گفت که این گزارش و خبر شماست. از طرف شما قبول، اما طرف دیگرش رومی هستند که باید به این نکته اقرار و اعتراف کنند و آن را بپذیرند و این مسئله نیازمند بیّنه و برهان است.» 

«فضل العرب و التنبیه علی علومها »(به کوشش مونتگمری وات و پیتر ویب، نیویورک، المکتبة العربیه، 2017 )

به نقل از مقاله: ابن قتیبه و علوم عرب دریک گفتمان قوم گرایانه، رسول جعفریان