| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
«خط آرامی از قرن هفتم پیش از میلاد زبان میانجی در شرق مدیترانه تا دره رود سند بود.1 همچنین خط هخامنشیان از ابتدا خط آرامی بود.2 حتی در دوره پارتیان "خط پهلوی" از خط آرامی ریشه گرفته بود.3 خط های تدمری، نبطی، سریانی، عربی، خط مربع عبری و خط مندائی همه این ها شاخه های مستقل خط آرامی بوده اند.4 بعدها که پارسیان خط خود را از خط آرامی اقتباس کردند، واژه ها را به زبان آرامی می نوستند، اما به هنگام خواندن، معادل فارسی آن را تلفظ می کردند که به این شیوه "هزاروش" می گفتند.5»
دکتر عبدالنبی قیّم، پادشاهی میسان و "اهواز یا "احواز" ص179-180
1- آلبرتین گاور، "تاریخ خط" ص114
2- پرویز ناتل خانلری، "تاریخ زبان فارسی"، ص231
3- پرویز ناتل خانلری، همان،ص242
3- آلبرتین گاور، همان، ص115
5- همان، 126
همچنین بنگرید به این مطلب در باره هزاروش
«...بیث هوزی نام آرامی و سریانی این خطه [خوزستان] بوده، به مرور زمان و به احتمال زیاد در هزاره اول پیش از میلاد، نام اهواز که برگرفته ازنام سریانی است متداول شده، اما سریانی کماکان آن جا را بیث هوزی یا بث هوزی یا بت هوزایه می خواندند. کما این که در رویدادنامه سریانی که به ذکر حوادث فتح اهواز پرداخته، این خطه را "بث هوزایه" نامیده است.1
هوز نام مردمی بوده است که قرن ها پیش از این، آن جا مسکن داشته اند. در زبان عربی معمول است مناطق، شهرها و یا آبادی ها را به نام مردم آنجا بنامند.2 مقدسی که در سده های نخستین هجری به اهواز آمده و از شهرهای آن بازدید کرده خاطرنشان می سازد که این خطه از قدیم الایام با نام اهواز شناخته می شد.3 او همچنین می افزاید که عرب آن را اهواز نامیده اند.4 مطالعات و پژوهش ها نشان می دهد که در منابع سریانی و نستوری آن دوره همچنان آن جا را بیت هوزی یا بت هوزی می خواندند.»5
1- رویداد نامه سریانی، ص97
2- به عنوان نمونه پس از آن که در قرن هارم هجری واژه "خوز" درکتب و منابع اسلامی ظاهر شد. "اخواز" به عنوان سرزمین خوزیان شناخته شد، که در شعر أعرابی، نیز آمده است (البلاذری، فتوح البلدان، ص391)
یا این که یکی از مناطق شما شهر اهواز، زرگان نام دارد که خود شامل چند آبادی به نام های زرگان ابوفاضل، زرگان بیت محارب، زرگان گرانه است. زرگان نام قبیله ای است که در آنجا مسکن دارند و هر کدام از آن ها را زرگانی می گویند. یا این که آن طرف رود کارون، منطقه ای به نام لویمی وجود دارد که شامل چندین آبادی است به نام های لویمی1، لویمی2، لویمی3، حال آن که لویمی نام قبیله ساکن آن جا است. شهر تکریت عراق نمونه دیگری است که نام آن برگرفته از قبیله تکریت است که ساکن آن جا هستند.
3- المقدسی، "احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص404
4-همان، ص310
5- دنیل تی پاتس، "باستان شناسی ایلام"، ص656
دکتر عبدالنبی قیّم، پادشاهی میسان و "اهواز یا "احواز" ص195
«یکی از اقوام کهن خاورمیانه که نقش مهمی در تاریخ و فرهنگ این خطه از جهان داشته اند، آرامی ها بوده اند.1 آرامی ها از مردم عرب جزیرة العرب بوده اند که از هزاره سوم قبل از میلاد (نزدیک بخ پنج هزار سال پیش) از جزیرة العرب به بین النهرین، بادیة الشام و مناطق فرات مهاجرت کردند.2 خاستگاه اصلی آرامی ها همانند فنیقی ها و کنعانی ها و آشوری ها جزیرة العرب است3 و در حقیقت آن ها جزء اولین عرب هایی بودند که زودتر از بقیه از جزیرة العرب به سمت شمال کوچ کردند.4 سراسقف سریانی بولس بهنام در مقاله ای تحت عنوان "عرب ها و آرامی ها" می نویسد که عرب ها و آرامی ها از یک منشأ و یک تبار هستند. آن دسته از این مردم که در بادیه و صحرا مسکن داشتند، عرب خوانده می شدند و آن هایی را که در مناطق مرتفع، تپه ها وکوهستان ها رحل اقامت گزیدند آرامی می گفتند. او پس از ذکر ریشه این تسمیه و این که در لغات سامی arbo به معنای بادیه و صحرا است و areo romtho به معنی زمین های مرتفع است، هر دو زبان عربی و آرامی را از یک ریشه و یک خانواده می داند.5
1- پارسیان خط را از آرامی ها اقتباس کردند و این آرامی ها بودند که به دستور داریوش، خط فارسی باستان را ابداع کردند. (والتر هینتس، ص28)
2- هنری س عبودی "معجم الحضارات السامیة، ص16/ عامر سلیمان، "بلاد عیلام و ..."، ص10 3- واثق اسماعیل الصالحی، "نشوء و تطور مملکة میسان"، ص21
4- منذر عبدالکریم البکر، دولة میسان العربیة" ص21
5- المطران بولس بهنام، " العرب و الآرامیون، ص1
دکتر عبدالنبی قیّم، پادشاهی میسان و "اهواز یا "احواز" ص178-179
«...نویسنده ای که از قدردانی و حق شناسی «ملت یهود» با مباهات صحبت می کند و می گوید: «حقاً...ملت یهود ملتی است قدردان و قدر خدمات ملتهای دیگر را خوب می داند و سعی کرده و می کند که بجا و به مورد پاداش نیکی رابه نیکی دهد...»، چرا مثالی غیر از اینکه «کوروش» پس از فتح بابل یهودیان را از اسارت نجات داد -که به هرحال نقطه ای در «کتاب روح بشر» و تاریخ آن است- ذکر نمیکند که ظاهراً، «کار نیکو کردن از پر کردن است»؟ تنها تکرار مکرر آنچه یک بار در روزگار اتفاق افتاد و دور آن حاشیه رفتن و یا شیره آنرا در جهت ارائه «دلباختگی» به ایران و ایرانی مکیدن، خود، گویای این است که نویسنده سرگردانِ اثبات ادعای مندرآوردی خویش است.
وقتی که مسلمانان، و مخصوصاً عربها در طلیعه آنان، «بیت المقدس» و«دیوار نُدبه» یهودیان را یک بار در سال 640م از دست «رومیان»، دشمنان خونی آنان، و بار دیگر در سال 1178م از دست «صلیبیان» اروپائی اشغالگر و دشمن آزاد کردند، و در هر دوبار، یهودیان نیز، توانستند در سایه حمایت دین اسلام ومسلمانان در آنجا سکونت و عبادت کنند، این نویسنده چه می تواند در زمینه «قدردانی» ملت یهود و «به موقع و بجا پاداش نیکی به نیکی دادن» آن بگوید؟
و، باز، آنجا که در پی سقوط اخرین حکومت عربی مسلمان در «اسپانیا» (درسال1492م) -که یهودیان قرنها تحت حمایت عربهای مسلمان می زیستند- «کاتولیکهای اسپانیا» در چهارچوب Inquisition به شکنجه و طرد یهودیان (و مسلمانان) پرداختند و عاقبت، مسلمانان عرب شمال آفریقا آنها را با آغوش باز پذیرفتند و درچهارچوب احکام قرآن و ارزشهای مشترک فرهنگی اسکان دادند و حمایت نمودند، به قسمی که امروز یهودیان مغرب (مراکش) از گروهای مرفه و با نفوذ کشور به شمار می روند، پاسخ نویسنده به تاریخ چه خواهد بود؟
وبالاخره، وقتی که شکنجه یهودیان «اصیل» و «بدیل» در اروپای مسیحی -به هردلیلی که بود از دهه های نخستین قرن پیشین میلادی شروع شد و در آستانه جنگ جهانی دوم و ضمن آن به اوج خود رسید و آحاد و افراد یهودی و نمایندگان «آژانسها»ی آنان به کشورهای مسلمان خاورمیانه مهاجرت کردند و از جمله سَر از «فلسطین» هم در آوردند و فلسطینیهای مسلمان و مسیحی آنها را همچون برادران دینی با سعه صدر و آغوش گرم پذیرفتند و با آنان همدردی کردند، به جز کلّاشی و اشغال تدریجی وجب به وجب خاک فلسطین و استعمار آن و طرد میزبان و صاحبخانه از موطن چندین هزار ساله او که، طبعاً، برخلاف منطق انسانی و موازین اخلاقی و دینی و عرف و عرف و قانون بین المللی است، چه پاداشی از آنها دیده اند؟!
اگر حق شناسی این باشد که دیدیم، باید درصدد یافتن تفسیر و تعبیر دیگر برای «نمک خوردن و نمکدان شکستن» باشیم که ان «معانی» در این «الفاظ» معدوم است.
دکتر علی الطائی، عرب خائن نیست، مدعی مفتری است، ص49-50
گرچه کوروش به سبب مصالح سیاسی، اسرای یهودی بابل را آزاد کرد اما، در تاریخ ایران باستان رفتارهای متفاوتی از سوی برخی شاهان با یهودیان صورت گرفته، که آریاگرایان ایرانی و دوستان یهودی شان علاقه ای به بازگویی آن ندارند و نتیجه خاصی از این رفتارها -برخلاف رفتار کوروش با یهود- استنباط نمی کنند...این عدم برداشتِ خاص از برخورد برخی شاهان با یهودیان، برخلاف استنباط از رفتار کوروش با یهودِ بابل است که جریان صهیونیستی و آریاگرای پارسی، بسیار علاقه دارد رابطه ایران و یهود را رابطه ای تاریخی و دوستانه قلمداد کنند، و بر پایه همین دوستی تاریخی ممتدِ موهوم، سعی بر تعمیم این رابطه(دوستانه ی کوروشی-یهودی) به دوره معاصر را دارند که نتیجه اش دوستی ایران-اسرائیل است چنانکه رگه هایی از آن را در دوره پهلوی دیده شد که پایه اش همان کوروشِ توراتی است...!
«...هر چه «کوروش هخامنشی»، آن مردم دوست «ذاتی»[تعبیر یکی از نویسندگان یهودی]، در زمینه آزادی یهودیان اسیر «بابل» و تعمیر معبد آنها در «بیت المقدس» رشته بود، «گودرز اشکانی» به آسانی از نو پنبه کرد. بدین معنی، پس از اینکه حاکم رومی سَرِ «یحیی بن زکریا»، آن پیامبر اصلاح طلب، را از تن جدا کرد، گودرز نه تنها شهر بیت المقدس را ویران ساخت، بلکه در قتل یا اسیرگیری آنان کار را به حد «اسراف» رساند. علاوه بر این، «فیروز، فرزند یزدگرد دوم» پادشاه ساسانی نیز دستور داده بود که نصف یهودیان اصفهان را قتل عام کنند و امر مطاع او، طبعاً، هم به مورد اجرا گذاشته شد...»1
چنین افرادی فراموش کرده اند رژیمی که اکنون یهود را از لحاظ سیاسی نمایندگی می کند یکی از دشمنان اصلی ایران و ایرانی است!:
«...توطئه صهیونیستهای جهان، به سرپرستی اسرائیل و بعضی از آن دلباختگان و نویسندگان مفتری، تنها علیه رژیم حاکم در ایران نیست، بلکه علیه خود جامعه ایرانی است زیرا که ایرانی مقتدر و مستقل و با ثبات -خواه «اسلامی» باشد یا «سوسیالیستی» یا «ملی دموکراتیک» واقعی و یا ائتلافی از همه آنها- که اضدادی نیستند که جمع نشوند- خار چشم اسرائیل طمع بین و فتنه انگیز است... .»2
1و2دکتر علی الطائی، عرب خائن نیست، مدعی مفتری است، ص48